برای سالروز درگذشت شاعر سینمای ایران استاد علی حاتمی ...

خبرآن لاین در ابتکار جالبی به مناسبت سالروز درگذشت شاعر سینمای ایران زنده یاد علی حاتمی از دستیار وی در مورد جزئیات و برخی حواشی منتشر نشده زندگی حاتمی سوال کرده است . مشروح این گفتگو را در زیر میخوانید :

درباره علی حاتمی در همه سال‌هایی که از مرگ او می‌گذرد،حرف‌های بسیاری گفته شده اما احمد بخشی،دستیار او، حرف‌هایی دارد که کمتر شنیده شده یا تاکنون ناگفته مانده است.

علی اناری: از حاتمی گفتن آسان نیست، مخصوصاً اگر گفتنی‌ها زیاد باشند و شنیدنی. شناخت سینماگری که در آثارش بی‌دریغ به ستایش گذشته نشست و با نگاهی حسرت‌خوارانه به زمان از دست رفته نگریست، قطعاً به آسانی و ارزانی حاصل نخواهد شد.

همزمان با چهاردهمین سالگرد درگذشت او، تصمیم گرفتیم فارغ از کند‌و‌کاو و رمزگشایی از آثار بی‌بدیل این ایرانی‌ترین سینماگر ایرانی، در گفت‌و‌گویی بی‌تکلف با کسی که 20 سال تمام در کنار حاتمی شاهد ضبط و ثبت شماری از بهترین آثار تاریخ سینمای ایران بود، شرح حال مرد هزار داستان سینمای ایران را مرور کنیم.

احمد بخشی سینما را با دستیاری مسعود کیمیایی در فیلم «خاک» آغاز کرد و از سال 56 با فیلم «سوته دلان» در کنار علی حاتمی قرار گرفت و تا آخر ماند. متن زیر حاصل گفت و گوی پنج ساعته ما با دستیار مورد علاقه علی حاتمی در کافه خبر است. بخشی در این پنج ساعت از حاتمی گفت. ما شنیدیم و شما بخوانید.

تقوایی گفت به علی بگو سمت تختی نرود
برای ایفای نقش غلامرضا تختی خیلی‌ها تست دادند. یکی از این اشخاص فرامرز قریبیان بود. حاتمی یک عکس از پوریای ولی با خود داشت که بعد از تست گریم و عکاسی از چهره بازیگر مورد نظر، عکس پوریای ولی را با آن مطابقت می‌داد. در واقع یک چیزی در ذهنش بود که دوست داشت به آن برسد.

قریبیان دو سه بار تست داد، اما نشد. خیلی‌ها به حاتمی گفتند که سمت تختی نرود. بسیاری قبل از او قصد این کار را داشتند، اما هر کدام به نحوی از کار باز مانده بودند. همان روزها ناصر تقوایی من را دید و گفت به علی بگو این کار را نکند. نهایتاً هم دیدیم که نتوانست آن را به سرانجام برساند. بعد از حاتمی تعداد زیادی کاندیدای ساخت این فیلم بودند.

من تقوایی را پیشنهاد دادم. آمد صحبت کرد و و آن بیست دقیقه‌ای را هم که علی گرفته بود دید. بعد از یک هفته آمد و گفت در صحنه‌ای از فیلم رادیو در قهوه‌خانه اعلام می‌کند که در بوئین‌زهرا زلزله آمده است و من اگر قرار باشد این فیلم را بسازم باید واقعه زلزله را بطور کامل فیلمبرداری کنم؛ اینجا بود که فهمیدیم تقوایی قصد ساخت «تختی» را ندارد.

ماجرای بازیگری حاتمی در برنامه کودک
علی و نعمت حقیقی خیلی با هم دوست بودند و دقیقاً به همین دلیل علی دوست نداشت در فیلم‌هایش از نعمت به عنوان فیلمبردار استفاده کند. عقیده‌اش این بود که در صورت همکاری دوستی‌شان به هم می‌خورد. علی و همسر نعمت، یعنی لیلی گلستان در تلویزیون همکار و هم دوره بودند. علی حتی سابقه بازیگری هم دارد و در برنامه‌هایی که برای کودکان در تلویزیون ساخته می‌شد، بازیگری هم کرده است.

او در برخی برنامه‌های تلویزیونی پرویز صیاد هم سابقه بازی داشت. البته اصلاً بازیگر خوبی نبود و خودش هم این را می‌دانست. علی آن زمان یک شرکت تبلیغاتی داشت که با مهرداد فخیمی و جواد طاهری آگهی‌های تبلیغاتی برای پخش در سینماها می‌ساختند. آن زمان آگهی‌ها تیتراژ نداشت و معلوم نبود چه کسی آن‌ها را ساخته است اما آگهی‌های تبلیغاتی حاتمی همان زمان هم امضا خاص او را بر خود داشتند.

«سوته‌دلان» و اولین همکاری با حاتمی
خانه ما واقع در کوچه کنار دانشکده هنرهای دراماتیک بود. پاتوق حاتمی و بچه‌های دانشکده طی اوغاتی که کلاس نداشتند یک قهوه‌خانه در چهار راه آب‌سردار بود. من در این قهوه‌خانه برای اولین بار علی را دیدم. این قهوه‌خانه مثل باقی قهوه‌خانه‌ها نبود و بیشتر هویتی دانشجویی داشت. سعید نیک‌پور، منوچهر عسگری نسب، فریما فرجامی، ژیلا سهرابی و بسیاری دیگر از جمله کسانی بودند که این قهوه‌خانه پاتوق‌شان بود. چای و دیزی شریکی می‌خوردند و حرف می زدند.

من آن زمان در گروه هنر ملی زیر نظر عباس جوانمرد کار تئاتر می‌کردم و البته قبل از آن هنرستان موسیقی هم می‌رفتم. این وقایع برای حوالی سال‌های 42 و 43 بود. از آشنایی با حاتمی تا اولین همکاری ما چند سالی طول کشید. طی این مدت من در «تنگسیر»، «خاک»، «گوزن‌ها»، «همسفر» و «ماه عسل» به عنوان منشی صحنه و دستیار حضور داشتم و علی هم در این مدت «طوقی»، «حسن کچل»، «سلطان صاحبقران»، «مثنوی معنوی» و چند فیلم دیگر را مقابل دوربین برده برد.

همکاری جدی من و حاتمی از «سوته‌دلان» شروع شد. علی توسط محمود بصیری برای من پیغام فرستاد و یک روز به دیدنش رفتم. همان جا پیشنهاد همکاری در «سوته‌دلان» مطرح شد و من پذیرفتم. بعد از «سوته دلان» هم دیگر از هم جدا نشدیم. علی دوست نداشت من با کارگردان دیگری کار کنم و من هم پذیرفتم. البته اینطور نبود که بگوید کار نکنید و بعد ما را عاطل و باطل رها کند. کار ایجاد می‌کرد و نمی‌گذاشت کسی بیکار بماند.

اکسسوار‌های «هزار دستان» چگونه از بین رفتند
هنگام ساخت «سوته‌دلان» علی مشغول روتوش اولیه سریال «هزاردستان» بود؛ البته آن زمان اسمی که حاتمی برای این مجموعه در نظر داشت «جاده ابریشم» بود. یادم می‌آید علی مواقع بیکاری و در ساعت‌های استراحت خود، به عتیقه‌فروشی‌ها می‌رفت و اجناس و اسباب قدیمی می‌خرید. آن زمان قطبی رئیس تلویزیون قسط اول ساخت سریال را به علی داده بود و او از بابت خرید این چیزها مشکل مالی نداشت.

بیشتر اجناس عتیقه‌ای که علی در طی چند سال خریداری کرد بعدها در «هزار دستان» به کار گرفته شد. زمانی که علی مریض شد و لازم بود برای درمان به انگلستان برود آقای لاریجانی رئیس سازمان صدا‌و‌سیما «دل‌شدگان» را پنج میلیون خرید که برای آن دوران قیمت خوبی. محمدمهدی حیدریان هم کل اکسسوار‌های «هزار دستان» را اعم از عتیقه‌ها و باقی چیزها 8 میلیون خریداری کرد.

مدتی بعد هنگام ساخت لوکیشن‌های محله خانی آباد که قرار بود در «جهان پهلوان تختی» مورد استفاده قرار بگیرد، من درگیر ساخت یک سریال تلویزیونی بودم و برای یکی از صحنه‌ها تعدادی لباس مشکی لازم داشتیم. وقتی برای تهیه لباس‌ها به انبار شهرک رفتم متوجه شدم تمام عتیقه‌ها و اسبابی که در «هزاردستان» استفاده شده بود و علی آن‌ها را به حیدریان فروخت در انبار خرد شده و از بین رفته‌اند.

علی و «هوالعلیم»
می‌گویند علی حاتمی هیچگاه با فیلمنامه کامل سر صحنه نمی‌آمد و فیلمنامه‌هایش را سر صحنه می‌نوشت؛ حالا جالب اینجاست این را کسانی که با حاتمی کار کرده و او را می‌شناختند شایع کرده‌اند. فیلمنامه اولیه مجموعه «هزار دستان» یعنی همان «جاده ابریشم» را من دارم. به جرات می‌توانم بگویم از این فیلمنامه می‌توان چند فیلم و سریال مستقل ساخت کما اینکه خود من قصد داشتم سریال و البته فیلم «کمیته مجازات» را از روی بخشی از همین فیلمنامه‌ای که علی نوشته بود بسازم.

در این فیلمنامه کلی داستان و اتفاق و ماجرا وجود دارد که به تصویر کشیده نشده است. علی بدون فیلمنامه سر صحنه نمی‌آمد، اما نکته‌ای در فیلمنامه‌های او وجود داشت؛ حاتمی در فیلمنامه اولیه دیالوگ‌ها را خلاصه می‌نوشت؛ دلیلش هم این بود که می‌گفت وقتی من هنوز نمی‌دانم چه کسی قرار است این نقش را بازی کند و دیالوگ‌ها را بگوید، لزومی ندارد همه چیز را از همین حالا مشخص کنم.

حال اگر قول برخی دوستان فراموشکار را هم جدی بگیریم و قبول کنیم که او دیالوگ فیلم‌هایش را سر صحنه فیلمبرداری می‌نوشت، این را باید به پای قوت و قدرت او بگذاریم و نه ضعفش. برخی دوستان هم زمانی گفتند علی در فیلم‌هایش دکوپاژ نداشت؛ یک بار عزیز ساعتی (فیلمبردار)، از انبارهای شهرک غزالی چند تکه از برگه دکوپاژهای «هزار دستان» را با خط حاتمی پیدا کرد و این برگه‌ها تا مدت‌ها در یکی از ویترین‌های موزه سینما در معرض نمایش بود. علی همیشه با مداد می‌نوشت و فقط بالای صفحه با خودکار سبز می‌نوشت «هوالعلیم».

حاتمی را ممنوع‌الکار کردند
بعد از پایان ساخت «جعفرخان از فرنگ برگشته» ارشاد 20 دقیقه از فیلم را درآورد و به علی گفتند این 20 دقیقه را دوباره بگیر. علی زیر بار نرفت و به همین دلیل ممنوع‌الکار شد. داستان از این قرار بود که از ارشاد علی را احضار کرده و برگه دستورالعمل حذف 20 دقیقه از فیلم و فیلمبرداری مجدد را دستش می‌دهند. علی هم برگه را پاره می‌کند و از ارشاد خارج می‌شود.

فردای آن روز یداله صمدی از ارشاد به من زنگ زد و گفت روی دیوار یک برگه زده‌اند که رویش نوشته علی حاتمی به دلایل فلان و فلان تا اطلاع ثانوی ممنوع‌الکار است. این اتفاق برای حوالی سال‌های 65 و 66 است. بعد از آن من را از ارشاد خواستند و گفتند این 20 دقیقه را شما بساز. من آن زمان فیلم «جمیل» را تازه ساخته بودم. گفتم من به فیلم علی دست نمی‌زنم مگر اینکه نامه بنویسید و من را ملزم به این کار کنید؛ گفتند ایرادی ندارد.

بعد از مدتی علی عباسی تهیه‌کننده «جعفرخان...» نامه‌ ارشاد را برای من آورد با این مضمون که آقای احمد بخشی، چنانچه شما تمایل به ساخت 20 دقیقه پایانی فیلم «جعفرخان از فرنگ برگشته» داشته باشید از نظر ما بلامانع است! من دیدم ارشاد با این کار توپ را به زمین انداخته و به نوعی پای خودش را کنار کشیده است. من هم به عباسی گفتم این‌ها نوشته‌اند اگر دوست داری بساز و اگر دوست نداری نساز. اگر می‌نوشتند باید بسازی، من نامه را به علی نشان می دادم و می‌گفتم مجبورم کردند. ولی حالا که این را نوشته‌اند من دیگر الزامی به ساخت 20 دقیقه باقی مانده «جعفرخان ...» ندارم.

این جوری شد که من هم بعد از حاتمی ممنوع‌الکار شدم و «جمیل» هم توقیف شد. بعد از این جریانات از یداله صمدی خواستند فیلم را تمام کند که او هم نپذیرفت و دست آخر محمد متوسلانی «جعفرخان ...» را به اتمام رساند. 

9 پرده از دلشدگان حذف شد
حاتمی هنگام نوشتن فیلمنامه زمان از دستش در می‌رفت و به قول معروف زیاد می‌نوشت. بطور مثال «دلشدگان» چهار ساعت فیلمنامه بود که اتفاقاً همه‌اش هم فیلمبرداری شد. هنگام مونتاژ تا جایی که می‌شد از فیلم کوتاه کردیم و تازه بعد از این همه تلاش فیلم شد 19 پرده. علی دیگر دلش نمی‌آمد از فیلم کم کند.

قرار شد با ارشاد و سینمادارها صحبت کنند تا به ازای یک سانسی که از جدول نمایش روزانه کم می‌شود به قیمت بلیت اضافه کنند، اما این پیشنهاد را نپذیرفتند. نتیجه اینکه «دلشدگان» در 10 پرده به اکران درآمد رفت. خودتان حساب کنید اگر از فیلمی 9 پرده کم شود چه اتفاقی برایش می‌افتد.

روی دیالوگ‌هایی که می‌نوشت حساس بود
علی روی دیالوگ‌های فیلم‌هایش خیلی حساس بود و دوست نداشت بازیگرها از خودشان چیزی به متن گفت‌و‌گوها اضافه کنند. اگر متوجه می‌شد ادای جمله‌ای برای بازیگر سخت است و حرف در دهانش نمی‌چرخد خودش آن را درست می‌کرد. از طرف دیگر چون معمولاً با یک گروه خاص کار می‌کرد، همه این اخلاق او را می‌دانستند و کسی بدون هماهنگی قبلی و مقابل دوربین کلمه و جمله‌ای را به اختیار خود عوض نمی‌کرد.

اگر هم کسی جدید به گروه اضافه می‌شد، بازیگرهای قدیمی‌تر گوشی را دستش می‌دادند تا حواسش به این موضوع باشد. من نثر حاتمی را در هیچ کجای دیگر ندیدم. بعضی مواقع به این فکر می‌افتادم که شاید او یک دوره‌ای را در زمان قاجار زندگی کرده که اینقدر به زبان آن روزگار مسلط است.

قرار بود «مادر» در شمال ساخته شود
فیلمنامه «مادر» پنج سال قبل از زمان ساخت نوشته شد و کل داستان در شمال ایران می‌گذشت. در آن ورسیون همه در ویلای پدری در شمال کشور جمع می‌شوند و مادر آنجا از دنیا می‌رود. علی بعد از مدتی آن فیلمنامه را به من بخشید و گفت تو این را بساز. البته من تهیه‌کننده‌ای برای ساخت آن پیدا نکردم. حاتمی بعد از مدتی «مادر» را بازنویسی کرد و داستان را به تهران آورد.

حتی از یک دکمه هم نمی‌گذشت
می‌گفتند حاتمی به تاریخ وفادار نیست، اما موضوع اینجا بود که بخش دراماتیک و زیبایی‌شناسی داستان بیش از ملزومات تاریخی برای علی اهمیت داشت. نمایشگری برای او مهم تر از هر چیز دیگری بود. در «هزار دستان» ما ریل واگن اسبی را در سریال می‌بینیم اما اگر به تاریخ رجوع کنیم این ریل و واگن در زمان رضاشاه و سال‌ها پیش از وقوع داستان «هزار دستان» جمع‌آوری شده بودند. اما علی این را در سریال می‌آورد چون جلوه تصویری آن برایش بیش از هر چیز دیگری اهمیت داشت.

از طرف دیگر همان زمان ما را فرستاد تا برای دکمه پیراهن مفتش شش انگشتی از لاله‌زار دکمه‌های قدیمی بخریم. من گفتم کسی این دکمه را در تلویزیون نمی‌بیند، اما علی نگران بود که نکند در یک نمای کلوزآپ دکمه امروزی و جدید مفتش توی چشم بزند. حالا کسی که از یک دکمه نمی‌گذرد به نظرتان می‌تواند واگن اسبی به آن بزرگی را نادیده بگیرد.

حمله روس‌ها به شهرک سینمایی غزالی
زمان ساخت شهرک ولی‌اله خاکدان مشغول ساخت دکورهای مربوط به لاله زار بود و اسماعیل ارحام صدر هم دکورهای مربوط به بازارچه را می‌ساخت. روزی که عراق به ایران حمله کرد ما مشغول ساخت شهرک بودیم. هواپیماهای عراقی که برای بمباران مهرآباد آمده بودند درست از بالای سر ما رد شدند. خاکدان بلافاصله بعد از دیدن هواپیماها، میگ‌های آن‌ها را شناخت و گفت این هواپیماها روسی هستند.

خدابیامرز می‌گفت روس‌ها به ایران حمله کرده‌اند. از آن به بعد دیگر صدای پرواز هواپیماها قطع نشد و علی که تصمیم داشت «هزار دستان» را به شیوه صدا سر صحنه فیلمبرداری کند از این کار منصرف شد و به سمت دوبله رفت که البته ضرر هم نکرد.

به دلیل نبود بودجه علی شهر را تعطیل کرد
صحنه سرشماری در فیلمنامه اولیه «هزاردستان» وجود نداشت. بعد از اتمام ساخت شهرک زمین و در ودیوار شهرک را گازوئیل پاشیدند تا چرک شده و از آن حالت نو بودن خارج شود. حالا دیگر فقط مانده بود کلید زدن سریال. اما مشکلی که وجود داشت این بود که ما برای پر کردن ویترین مغازه‌های بازسازی شده خیابان لاله‌زار بودجه نداشتیم و به نوعی معطل قسط بعدی تلویزیون بودیم.

حاتمی وضعیت را که دید با موافقت تلویزیون تاریخ کلید زدن «هزار دستان» را یک هفته عقب انداخت و به بچه‌های گروه دکور گفت ویترین تمام مغازه‌های لاله زار را با چوب پوشانده و به پنجره‌ها رودری بزنید؛ شهر تعطیل است. هیچ کس نمی‌دانست در ذهن علی چه می‌گذرد. خلاصه که طی سه چهار روز سکانس سرشماری را که در آن کل شهر تعطیل است و هیچ کس در خیابان‌ها نیست نوشت و ما هم فیلمبرداری کردیم.

دزد فیلمنامه «هزار دستان» را با خود برد
قبل از کلید زدن «هزار دستان» صدا و سیما به برخی صحنه‌ها در فیلمنامه ایراد گرفته بود و تاکید داشتند این‌ها باید عوض شود. من به همراه علی یک هفته رفتیم شمال و علی همه آن صحنه‌ها را بازنویسی کرد. موقع برگشت بعد از تونل کندوان یک جا اتومبیل را متوقف کردیم تا ناهار بخوریم. بعد از صرف ناهار وقتی به سراغ اتومبیل آمدیم دیدیم دزد شیشه ماشین را شکسته و کیف علی را که فیلمنامه بازنویسی شده هم داخلش بود با خود برده.

برگشتیم تهران و قضیه را گفتیم ولی کسی باور نکرد. آن موقع فکر می‌کردند حاتمی می‌خواهد سیاه‌شان بکند. علی کل آن چیزی که دزدیده شده بود را سه روزه نوشت؛ در واقع همه آن را از حفظ بود.

«هزاردستان» را با 90 میلیون تومان ساختیم
سکانس پایانی و فینال «هزاردستان» این چیزی نیست که در نسخه پخش شده می‌بینیم. در این نسخه حسین گیل (سیدمرتضی) چشم‌های جمشید مشایخی (رضا تفگنچی) را که روی سنگفرش خیابان سقوط کرده می‌بندد و به بالا نگاه می‌کند. این اتفاق روز هفتم محرم رخ می‌دهد؛ یعنی سه روز مانده به عاشورا.

فینالی که علی برای «هزار دستان» در نظر گرفته بود به این شکل بود که روز عاشورا سران کشور - از جمله خان مظفر - در میدان توپخانه و ایوان شهرداری حضور دارند و کارناوال عزاداران که صحنه‌های روز عاشور را به شکل تعزیه بازسازی کرده‌اند از مقابل این‌ها می‌گذرند. در این صحنه حسین گیل که نقش حر را در تعزیه بازی می‌کند، با اسب به خان مظفر نزدیک شده و با شمشیر سر او را قطع می‌کند. این صحنه  به خاطر نبود بودجه کافی گرفته نشد.

برآورد ما حدود سه و نیم میلیون تومان بود اما تلویزیون این پول را به ما نداد. هزار دستان به طریقه 35 میلی‌متری فیلمبرداری شد. ما در حدود 28 قسمت فیلمبرداری کرده و تحویل تلویزیون دادیم اما فقط 15 قسمت آن به روی آنتن رفت. دلیل اصلی این حذف‌ها حجاب بازیگران زن بود. کل مخارج مجموعه با توجه به 13 قسمتی که هرگز از تلویزیون پخش نشد چیزی در حدود 90 میلیون تومان شد.

دعوای علی و لیلا
علی حاتمی با دو طیف از بازیگرها مشکل داشت؛ اول بچه‌ها و بعد پیرمردها و پیرزن‌های فرتوت. کلاً حوصله کار کردن با آن‌ها نداشت. بطور مثال لیلا دختر خودش در چند فیلم او بازی کرده است؛ هنگام فیلمبرداری داستان اینجوری شروع می‌شد که علی با خوش رویی به لیلا می‌گفت لیلا جان دیالوگ‌هایت را حفظ کرده‌ای دیگر؟ لیلا هم می‌گفت بله. فیلمبرداری صحنه که شروع می‌شد لیلا برخی توصیه‌های پدرش را عمل می‌کرد و برخی را با بازیگوشی انجام نمی‌داد. خلاصه که بعد از دو برداشت کار پدر و دختر به دعوا می‌کشید و لیلا از صحنه بیرون می‌رفت.

از شدت درد فریاد می‌زد
حاتمی از سرطان لوزالمعده در گذشت. آن اوایل که درد داشت همه فکر می‌کردند زخم معده است و جالب است بدانید دست آخر فردین سبب شد تا نوع بیماری علی شناخته شود. فردین دوست دکتری داشت که در یک مهمانی بعد از شنیدن جریان دردهای علی از فردین می‌خواهد به علی پیشنهاد کند تا آزمایشی خاص را پشت سر بگذارد.

فردین با من تماس گرفت و بعد از پرس و جو از همسر حاتمی، وقتی مطمئن شدیم او قبلاً این آزمایش را انجام نداده، صبح روز بعد همراه علی و فردین و داود رشیدی به بیمارستان دی رفتیم. او این آزمایش را به انجام رساند و عصر آن روز معلوم شد این درد او از سرطان لوزالمعده است. درد علی با یک کمر درد شروع شد. دکترها گفته بودن باید پیاده‌روی کنی. بعد از آن راه رفتن در استخر را تزویج کردن اما کمر درد او خوب نشد. کار به انرژی‌درمانی هم کشید تا اینکه بعد از چهار ماه داستان فردین پیش آمد و همه چیز روشن شد.

علی ده روز در بیمارستان خوابید و طی آن ده روز در اتاقش هر شب برنامه بود. دوستانش با کمانچه و تنبک و سایر ابزار آلات موسیقی به سراغش می‌رفتند و خلاصه نمی‌گذاشتند تنها بماند. بعد از آن بود که دردهایش شدیدتر شد. این درد به قدری شدید بود که بعضی شب‌ها از شدت درد سرش را از پنجره خانه‌اش بیرون می‌آورد و بی‌انقطاع فریاد می‌زد.

علی را بیهوش کردیم تا سوار هواپیما شود
از هنگام تشخیص بیماری تا زمانی که برای درمان تکمیلی  به انگلستان رفت حدود هفت هشت ماه دیگر گذشت. علی از پرواز با هواپیما می‌ترسید و این ترس به قدری شدید بود که هنگام پرواز امید روحانی که تخصص اصلی‌اش دکترای بیهوشی است به فرودگاه آمد و علی را با آمپول بیهوش کرد تا بعد از آن ما بتوانیم علی را سوار هواپیما کنیم. هنگام فیلمبرداری «تختی» هم به شدت درد داشت و البته در آن دوران یک روز در میان هم شیمی‌درمانی می‌کرد. با تمام دردی که داشت توانست 20 دقیقه از «تختی» را فیلمبرداری کند.

داستان دلخوری حاتمی از اکبر عبدی
حاتمی فیلمنامه‌ای داشت به اسم «گاردن‌پارتی» که برای نقش اول آن روی اکبر عبدی حساب کرده بود. قرار بود اکبر در این فیلم زن‌پوش شود. یک بار هم عبداله اسکندری در خانه حاتمی یک تست گریم روی چهره اکبر اجرا کرد که دیدند خیلی خوب شد و در واقع روی چهره او جواب داد.

داستان «گاردن پارتی» در دوره رضا شاه و زمان کشف حجاب می‌گذشت. آن زمان عبدی و اسکندری با میرباقری سر صحنه سریال «امام علی» (ع) بودند. ظاهراً آنجا داستان زن‌پوش شدن اکبر را برای میرباقری تعریف می‌کنند و نتیجه اینکه او هم «آدم برفی» را بر پایه زن‌پوش شدن عبدی ساخت. علی سر این جریان خیلی از دست اکبر و اسکندری دلخور شد.

من بعد از ساخته شدن «آدم‌برفی» به علی گفتم که داستان آن با داستان «گاردن‌پارتی» کاملاً متفاوت است اما او گفت همین که عبدی در فیلم زن‌پوش می‌شود کافی است تا من «گاردن پارتی» را نسازم. علی «گاردن پارتی» را بعد از آن جریان به من بخشید.

روزی که اکبر عبدی علی را روی تخت ندید
روزهای آخر زندگی علی، یک روز اکبر عبدی برای دیدن او و آشتی‌ به خانه‌اش آمد. علی آن روزها بیهوش بود؛ نه چیزی می‌دید و نه چیزی می‌شنید. اکبر اصرار داشت حاتمی را ببیند. علی در اتاقش روی تخت خوابیده بود و یک شمد سفید سر تا پای او را پوشانده بود. به اکبر گفتیم علی روی تخت خوابیده.

اکبر وارد اتاق شد، اما بعد از لحظه‌ای خارج شد و گفت روی تخت که کسی نیست. ما با تعجب وارد اتاق شدیم و شمد را کنار زدیم. علی هنوز روی تخت بود اما در آن روزها به قدری لاغر و نحیف شده بود که اکبر او را زیر شمد تشخیص نداده بود. اکبر به سرش کوبید و زد زیر گریه. علی همان شب تمام کرد.

 

روحش شاد

و

یادش گرامی باد

تحلیل فرهنگی ... کتاب یا تلویزیون ؟ تفکر و یا بی بند و باری ؟

تلویزیون مردم را از کتاب‌خوانی، صله‌رحم، تفکر و... دور کرده است

به نقل از خبر آن لاین

 

محمدرضا شهیدی‌فرد گفت: از آنجا که نگران شبکه‌های ماهواره‌ای هستیم، مدام طوری برنامه می‌سازیم و پخش می‌کنیم که مردم را پای شبکه‌های خودمان نگه داریم و متوجه نیستیم که داریم آنها را از کتاب‌خوانی، صله رحم، تفکر، استراحت و استفاده از فضاهای مفید زندگی شخصی دور می‌کنیم.

شیما کریمی: شنیدن دغدغه‌ها و نظرات امروزی یک آدم فهیم و صاحب‌نام رسانه‌ای که در کارش، اصلا اهل کم‌فروشی نیست و برنامه‌هایش همیشه جذاب و به چشم آمدنی بوده است شاید برای خیلی‌هامان خالی از لطف نباشد به خصوص اگر این حرف‌ها حول نیازی مبرم و البته مهجور، به نام «کتاب و کتاب‌خوانی» بگردد و اتفاقا پای رسانه فراگیری مثل تلویزیون و ژورنالیست‌ها و رسانه دارها هم به عنوان متهمان ردیف اولِ دور کردن مردم از فضای مطالعه در میان باشد!

محمدرضا شهیدی فرد، که به زودی برنامه جدیدش را تحت عنوان «پارک ملت» به آنتن شبکه اول سیما خواهد سپرد، با استناد به حجم کمّی کتاب‌های چاپ شده در طول سال، اعتقادی به رکود بازار نشر ندارد و معتقد است کم میلی مردم نسبت به مطالعه، آن قدرها عجیب و غریب نیست که بخواهیم برایش مجلس ترحیم بر پا کنیم!

وی در این خصوص به «خبرآنلاین» گفت: «هر چند تنوع عناوین و موضوعات عرضه شده به نسبت ضرورت‌های مورد نیاز جامعه کمتر است اما قصه کتاب‌ها از مجموعه شرایط فرهنگی، تاریخی و اجتماعی ما جدا نبوده و قطعا این وضعیت، شایسته هیچ انسانی و به خصوص ملتی با آن پیشینه تمدنی نمی‌باشد.»

عضو کمیته کارشناسی گویندگان و مجریان سیما، بروز پدیده کتاب‌نخوانی را ناشی از شکل غلط زندگی و رفتار نادرست بسیاری از رسانه‌ها دانست و ادامه داد: «من نمی دانم چرا تلویزیون اصرار دارد همه وقت مردم را پُر کند؟ حال آن که رسانه تصویری باید طوری برنامه سازی کند که حداکثر 2 ساعت از وقت روزانه بیننده‌ها را به خود اختصاص دهد و امکانی فراهم شود تا آدم‌ها به بقیه شئون زندگی از جمله کتاب‌خوانی هم برسند.»

شهیدی فرد با بیان این که تلویزیون، کمکی به کتاب‌خوانی مردم نمی کند، تاکید کرد: «ما هیچ کمکی به انسان امروز نمی‌کنیم اگر او را عادت دهیم که متصل پای تلویزیون باشد اما از آنجا که نگران برنامه‌های شبکه‌های ماهواره‌ای هستیم، مدام طوری برنامه می‌سازیم و پخش می‌کنیم که مردم را پای شبکه‌های خودمان نگه داریم و متوجه این نکته نیستیم که داریم آن ها را از کتاب‌خوانی، صله رحم، تفکر، استراحت و استفاده از فضاهای مفید زندگی شخصی دور می کنیم.»

تهیه‌کننده برنامه «مردم ایران سلام» تصریح کرد: «با این وضعیت، متاسفانه تلویزیون نه تنها به گسترش فرهنگ کتاب‌خوانی کمکی نمی‌کند که مردم را هم از کتاب‌خوانی دور می‌‌سازد.»

این تحصیل کرده رشته سینما که گویندگی را از 13 سالگی در رادیو مشهد آغاز کرده است با اشاره به تب داغ نویسندگی در میان هنرمندان و تلاش تاسف بار رسانه‌ها برای دامن زدن به آن اظهار داشت: «وقتی عالم و آدم سطحی می‌شود همین اتفاقات رخ می‌دهد. یعنی من با این تفکر که می‌توانم بنویسم و کسانی هستند که نوشته‌هایم را بخرند و بخوانند، دست به قلم می‌برم و کتاب می‌نویسم و متاسفانه رسانه‌ها هم به این ماجرا دامن می‌زنند و به جای اینکه آدم‌ها را به سمت کتاب‌های اساسی و عمیق سوق دهند به اسباب بازی دعوت می‌کنند.»

وی با تاکید بر ضرورت نیاز به یک عزم جدی همگانی و عمومی برای جلوگیری از این اتفاق افزود: «چنین اراده‌ای وجود ندارد و همه تنها به سرگرمی‌ها و اسباب بازی‌های امروز و فردایی می‌اندیشند و ما ژورنالیست‌ها اعم از اهالی روزنامه و مجله و رادیو و تلویزیون هم حواسمان نیست و خیلی وقت‌ها به جای این که مردم را متوجه موضوعات اصلی زندگی کنیم به همین بازی‌های سرگرم کننده دامن می زنیم و فضای موضوعی جامعه را تغییر می‌دهیم یعنی احتمالا شما در روزنامه‌تان راجع به کتاب سطحی فلان هنرپیشه و هنرمند خیلی بیشتر از سایر کتاب‌ها می‌نویسید؛ من هم احتمالا همین کار را در برنامه‌سازی‌ام می‌کنم و بقیه هم همین طور و تازه با افتخار هم فکر می کنیم برای کتاب‌خوان کردن جامعه قدم بر می‌داریم. با این وضعیت که همگی دست در دست هم داده‌ایم تا خودمان را تخریب کنیم دیگر جایی برای نگرانی باقی می ماند؟»

وی در عین حال خاطرنشان کرد: «البته فراموش نکنید که حتما در میان کتاب‌های نگارش یافته توسط هنرمندان هم آثار خوب به چشم می‌خورد و نمی‌توان مثلا به زعم هنرپیشه بودن نویسنده یک کتاب آن را بد دانست.»

شهیدی فرد که اجرای تلویزیونی را نخستین بار با برنامه به یاد ماندنی «تا هشت و نیم» تجربه کرده است در بخش دیگری از گفتگویش با خبرآنلاین به بیان نگرانی‌هایش از حوزه نشر پرداخت و گفت: «از این همه کتابِ مثلا روانشناسی در بازار، احساس تعجب و حیرت می‌کنم و دلواپس می‌شوم. در این میان، رمان‌ها و کتاب‌های شبه روانشناسی سطحی که متاسفانه به نظر می‌آید بیشتر از سایر انواع هم خواننده دارد بیش از همه مرا نگران می کند. این آثار، ظاهری اخلاقی و راهگشا دارند اما به دلیل این که با دیدگاه‌ها، آرمان‌ها و ازل و ابدِ تعریف شده ما متناسب نیستند به روابط افسارگسیخته و کمتر اخلاقی‌مان دامن می‌زنند و اساس زندگی‌ها را از هم می پاشند.»

او متذکر شد: «این نوع کتاب‌خوانی نه تنها هیچ کمکی به زندگی ما نمی‌کند که زندگی‌مان را هم بدتر می‌کند؛ به نظرم مشکلی که بیش از پایین بودن سرانه مطالعه باید ذهن ما را به خود درگیر کند، عدم توانایی انتخاب کتاب‌های خوب برای زندگی مان است.»

وی راه حل این معضل را کمک همگان به جریان آگاه سازی عمومی دانست و تاکید کرد: «مقصر اصلی، من و شماییم. زیرا نمی‌توان به زور کتابی دست مردم داد یا گرفت و گفت این را بخوان و آن را نخوان! بنابراین اگر مجموعه ما رسانه دارها درست رفتار کنیم بخش عمده‌ای از این مشکلات حل می شود و دیگر نیازی نیست عیب‌ها را بر دوش یک گروه خاص بگذاریم و به دیگران ناسزا بگوییم.
تهیه‌کننده برنامه «اینجا فرداست»، در همین رابطه با ارائه مثالی ضمن تاکید بر کتاب‌خوانی کیفی و هدفمند، یادآور شد: «آدمِ صاحب شعور، حکمت و فرهنگ، کسی نیست که ترجیحا هزاران کتاب خوانده باشد بلکه فردی است که کتاب‌های خوب و اساسی را خوب خوانده باشد. به عنوان نمونه، قرآن اساسی ترین کتاب زندگی ماست اما تقریبا می توان گفت 90 درصد ما آن را کامل نخوانده‌ایم و عجیب است که نمی‌خوانیم! خب وقتی از اساس زندگی‌مان دوریم، رمان خواندن و معرفی کتاب به چه کارمان می‌آید؟ مطالعه سایر کتاب‌ها وقتی سودمند است که من با مبنای زندگی‌ام بیگانه نباشم و برای یافتن بقیه اجزاء به سراغ کتاب‌های دیگر روم بنابراین تا این کار را نکنیم هم چنان سرگشته و گمگشته به در و دیوار و بن بست‌ها برخورد می‌کنیم.»

شهیدی فرد ادامه داد: «متاسفانه این روزها تا دچار بحران می‌شویم چند کتاب روانشناسی به درد نخور کوچک و بزرگ با آن اسامی دهان پُر کن، دور و برمان می ریزیم تا شاید راه چاره‌ای بیابیم غافل از اینکه آنها جز منحرف کردن ما از زندگی، هنر دیگری ندارند و آشفته ترمان می‌کنند. اگر واقعا قرآن بخوانیم و فهم کنیم، راه حل همه بحران‌ها و حتی بقیه کتاب‌های مفید برای زندگی‌ مان را هم به راحتی می‌یابیم.»

این تهیه کننده مشهدی که تعلق خاطر کمتری به اجرا دارد در ادامه با تاکید بر این که رسانه‌ها و افراد سرشناش هنگام معرفی و پیشنهاد یک اثر به جامعه کتاب‌خوان حتما باید مخاطبِ هدف را مشخص کنند و نیاز او را در نظر بگیرند، افزود: «همه ما معمولا در رسانه‌ها کتاب معرفی می‌کنیم اما از این که مورد پیشنهادمان برای چه گروهی و با چه طبقه بندی مناسب است، حرفی به میان نمی‌آوریم حال آن که مشخص شدن طبقه بندی، مخاطب را از آشفتگی دور می کند زیرا کتاب‌خوانی برای هر فرد، مقتضیات خودش را دارد و آن قدر اختصاصی است که گاه حتی نمی‌توان یک کتاب را به دو خواهرِ هم خانه، معرفی کرد. نتیجه این می‌شود که خیلی‌ها تنها به خاطر این که فلانی آن را پیشنهاد کرده یا نوشته، می‌خرند و می‌خوانند بعد هم دلزده می‌شوند و رغبتشان را از دست می دهند.»
وی هم چنین توصیه‌ای هم به کتاب‌خوان‌ها داشت و گفت: «کتابخوان‌ها هم همواره این نکته را مدنظر داشته باشند که حتما کتاب‌هایی هستند که مطالعه‌شان آدم را به شدت متضرر می کند منتها مهم این است که هر جا متوجه شدیم جلوی ضرر را بگیریم. خود من به محض این که احساس کنم ضرورتی برای ادامه مطالعه کتابی که انتخاب کرده‌ام وجود ندارد، رهایش می‌کنم زیرا ملزم نیستم چون مثلا 4 صفحه‌اش را خوانده‌ام همه آن را تا آخر بخوانم.»

محمدرضا شهیدی فرد که کتاب های مرتبط با دین، رسانه و فلسفه، اولویت اصلی و نخست مطالعاتی‌اش محسوب می‌شود با اشاره به نقش قوی و موثر روحانیون در تقویت میل کتاب‌خوانی مردم، خاطرنشان کرد: «در کنار همه راه‌هایی که برای کتاب‌خوان کردن جامعه وجود دارد از نقش اهل منبر نباید غافل شد. به اعتقاد من، قوی‌ترین رسانه این کشور، منبر است لذا روحانیان به شدت در هدایت مردم به سمت مطالعه کتاب‌های موثر، کارآمدند.»

وی در خصوص ترویج کتاب‌خوانی الکترونیک نیز گفت: «رسانه‌ها و ابزارهای جدید، کارکردهای خودشان را تعریف می‌کنند اما مطمئنم جهان دیجیتال نمی‌تواند بر بوی کاغذ و کتاب غلبه کند و کتاب‌خوانی سنتی را از میدان به در کند.»

شهیدی فرد بخش پایانی این گفتگو را به مهم‌ترین رویداد فراگیر حوزه کتاب و کتاب‌خوانی اختصاص داد و در اظهارنظری متفاوت، برپایی نمایشگاه‌های کتاب را نشانه بحران دانست. او با کافی دانستن مناسبت‌های مختلفی مثل هفته کتاب و نمایشگاه بین المللی کتاب تاکید کرد: «نخواهید این بحران را با افزایش نمایشگاه‌ها گسترش دهیم! باید به سمتی برویم که نیازی به رفتارهای تبلیغی و تشویقی نداشته باشیم و همه چیز جریان طبیعی خودش را داشته باشد؛ یعنی کتاب، منتشر شود و همواره از طریق کتابفروشی‌ها در دسترس همگان قرار گیرد و نمایشگاه‌ها نیز در یک بازه زمانی 7 تا 10 روزه فرصتی برای ایجاد یک جریان ژورنالیستی در راستای بررسی امکان انتشار سالانه باشند.»

شهیدی فرد در خاتمه ابراز امیدواری کرد روزی برسد که اصلا نیازی به نمایشگاه‌های کتاب نداشته باشیم و کتابفروشی‌ها در طول سال فعال باشند و کارشان را به نحو احسن انجام دهند.

خبر فوری ... عرض تبریک و تهنیت به شیعیان راستین ...

مکرو و مکرالله والله خیرالماکرین

 

میرباقری سرانجام،چهره حضرت ابوالفضل را در سریال مختارنامه حذف کرد

 

 

به رغم تلاش‌های کارگردان سریال مختارنامه در خلق صحنه شهادت حضرت ابوالفضل (ع)، این تصاویر در سریال به نمایش در نمی‌آیند.

به گزارش فارس، رئیس مرکز سیما فیلم گفت: صحنه‌های مربوط به چهره نورانی حضرت ابوالفصل (ع) از سریال مختار نامه حذف شده و عدم نمایش چهر‌ه ایشان از مدت‌ها قبل به تیم سازنده اعلام شده است.

حسن اسلامی مهر درباره دلایل حذف این تصاویر گفت: به دلایل مختلف و از مدتی پیش بنا بر نظر مخالف معاون سیما جناب آقای دارابی در خصوص نمایش چهره حضرت ابوالفصل (ع)، به تیم سازنده اعلام و پیشنهاد شد که در نشان دادن چهره آن حضرت همان‌گونه عمل شود که با نمایش چهره معصومین (ع) عمل می‌شود.

 

 

 

لازم به ذکر است پیش از این هنگامی که عنوان شده بود قرار است در این سریال چهره حضرت عباس ( ع ) با بازی کاوه فتوحی به نمایش درآید بسیاری از مراجع عظام تقلید - اندیشمندان و صاحب نظران و همچنین ملت بزرگوار ایران این کار را کاری ناشایست و حرام و توهین به مقام والای قمر بنی هاشم دانسته بودند .

بزرگترین وبلاگ سینمایی ایران نیز بارها و بارها این کار را کاری بسیار زشت و ناپسند خوانده بود و در بسیاری از مطالب منتشره به این مهم پرداخت .

برخی از نگاشته های پیشین بزرگترین وبلاگ سینمایی ایران را در اینجا میخوانید :

گروه تولید سریال مختارنامه به کارگردانی داوود میرباقری با وجود مخالفت تعداد زیادی از مراجع عظام تقلید در صدد هستند تا باز هم بر عمل زشت خود پای فشاری کرده و چهره قدسی حضرت عباس ( ع ) را در این سریال به نمایش درآورند .

با وجود اینکه بسیاری از مراجع عظام تقلید از جمله حضرت آیت الله مکارم شیرازی ، حضرت آیت الله حسین مظاهری ، حضرت آیت الله سید صادق روحانی و بسیاری دیگر و برخی از طلبه های حوزه های علمیه در سراسر کشور نشان دادن چهره ملکوتی و قدسی حضرت عباس ( ع ) را در سیما حرام شمرده و آن را کاری ناشایست عنوان کرده اند باز هم گویا دستهای در کار است تا چهره قدسی حضرت عباس ( ع ) در این سریال به نمایش درآید .

چهره ای ملکوتی و قدسی از بزرگمردی که به قمر بنی هاشم شهرت دارد و زیبایی باطنی و ظاهری اش از دیرباز تا کنون شهره خاص و عام بوده است .

جالب این است بازیگری که برای این کار در نظر گرفته شده نه چهره زیبایی دارد و نه قد رشیدی همچون سرو و نه هیکلی پهلوانی مانند حضرت عباس ( ع ) بدان گونه که در روایات اهل شیعه نقل شده است .

براستی مسئولان را چه شده است که جلوی چنین واقعه هتاکانه ای را به ساحت قدسی حضرت عباس ( ع ) یل نامی کربلا را نمیگرند ؟

درنگ بیش از این جایز نیست و نباید دل امام زمان ( عج ) را با اینگونه حرکات ناشایست به درد آورد .

در حالی که اکثر مراجع عظام تقلید شیعه نشان دادن چهره ملکوتی حضرت عباس ( ع ) را کاری حرام و زشت برشمرده اند چگونه میتوان تصور این را کرد که در یک کشور نه تنها اسلامی که یک کشور شیعه اشخاصی مبادرت به نشان دادن چهره جناب ایشان بنمایند ؟

تنها مرجع تقلیدی که تا کنون با این امر مخالفت نکرده حضرت آیت الله عزالدین حسینی زنجانی است  که موافقت ضمنی خود را در مورد این مهم ابراز نموده اند در جوابیه استفتائی که از ایشان شده است چنین اظهار داشته اند :


 بسمه تعالی - نشان دادن چهره حضرت ابوالفضل العباس سلام الله علیه در فیلم اشكال شرعی ندارد اما باید دقت شود كه فردی برای این نقش انتخاب گردد كه سابقه نقش منفی در اذهان مخاطبان نداشته باشد و بعدا نیز مراقب نقش های خود در فیلم های بعدی باشد و هر چند كه نشان دادن عظمت و شخصیت والای حضرت ابوالفضل العباس سلام الله علیه كما هو حقه در قالب فیلم و دیگر هنرها ممكن نیست اما دست اندركاران فیلم سعی كنند كه با استفاده از روایات اهل بیت علیهم السلام و تاریخ های معتبر سیمایی نزدیك به شخصیت حقیقی آن بزرگوار عرضه بكنند، خلاصه كار عظیم و دشواری است و دقت بسیار می طلبد. والله العالم

مشهد الرضا علیه آلاف التحیه والثناء
محمد عزالدین الحسینی الزنجانی

در جوابیه حضرت آیت الله زنجانی هرچند بیان داشته شده که نشان دادن چهره ملکوتی حضرت عباس ( ع ) اشکال شرعی ندارد اما در آخر عنوان شده که کاری است عظیم و دشوار و دقت زیادی را میطلبد و این در حالی است که معلوم نیست پیشینه و آینده شخصی که در نقش حضرت عباس ( ع ) ظاهر گشته چه بوده و چه هست و چه خواهد شد ؟

آیا این طور نیست که این شخص پس از این به جیفه دنیا دل بربندد و به طمع ثروت و شهرت مانند شخصی که نقش ملکوتی حضرت یوسف ( ع ) را ایفا نمود بعد دز هزاران فیلم مبتذل و نیمه مبتذل با بازیگران زنی که آرایشهای غلیظی بر چهره دارند و موهایشان پیداست همبازی شود ؟

بله ، مگر همین مصطفی زمانی بازیگر نقش حضرت یوسف ( ع ) نبود که اوایل شنیده میشد که اصلا قرار نیست بعد از آن سریال بازی کند و اگر بازی هم بکند با چهره ای بزک نکرده اینکار را نخواهد کرد ؟

اما بعد رسما دیده شد که او با چشمانی رنگی و با محاسنی تراشیده در کنار بازیگران زنی که آرایشهای غلیظ بر چهره داشتند همبازی شد و در فیلمهای غیر مذهبی و در نقشهای زننده ای مانند همان شخصیت خرافاتی فیلم آل به ایفای نقش پرداخت .

اما بسیاری از افرادی که در سینمای ایران مشغول فعالیت هستند گویا این امر زشت را نه تنها زشت نشمرده بلکه از آن حمایت هم میکنند . مهرزاد دانش به نقل از سایت سینمای ما و خبر آن لاین چنین نگاشته است :

این روزها که مجموعه تلویزیونی «مختارنامه» در حال پخش است، بسیاری از صاحب‌نظران را برانگیخته تا به تناسب دانش و بینش و ذائقه خود درباره مفاهیم دینی/تاریخی برآمده از آن دیدگاه‌هایی را ابراز دارند. معمولا یکی از بحث‌هایی که در باب آثار سینمایی و تلویزیونی مذهبی دارای بار تاریخی شکل می گیرد، چگونگی نمایش چهره و شمایل بزرگان دین است. این ماجرا تاکنون در تجربه‌های پیشین در قالب‌های مختلف انجام شده است: گاه زاویه نقطه نظر(POV) دوربین تداعی بخش نگاه قهرمان مذهبی داستان می‌شود (مثل فیلم «محمد رسول‌الله») و گاه پیکری از دوردست و یا اینسرت از قطعاتی از اعضای بدنش قرار است معرف حضور او باشند (مثل سریال «امام علی») و گاهی نیز با تمهیداتی بصری چهره بازیگر ایفاگر این جور نقش ها را نورانی می‌کنند تا هم از نمایش عینی صورت بپرهیزند و هم کرامت و نورانیت وجود اشخاص مقدس را تداعی سازند (مثل سریال «ولایت عشق»).

این شیوه‌ها اگرچه تا حد زیادی معضل مزبور را حل کرده، اما به همان نسبت فاصله‌پذیری فراوانی را بین مخاطب با فضای دراماتیک این شخصیت‌ها پدید می‌آورد و از حس عمیق سمپاتیک بین مخاطب با قهرمان درام جلوگیری می‌کند و اگر هم حسی همدلانه در تماشاگر برانگیخته شود، عمدتا به دلیل باورهای فرامتنی بینندگان است و ربط چندانی به ارتباط بین هنر و مخاطبش ندارد. با این حال به دلیل حساسیت‌هایی که البته خیلی هم معلوم نیست تا چه حد ریشه در معیارهای اصیل دینی داشته باشد و تا چه حد به عادت‌های عرفی، دیگر این جور شیوه‌ها درباره پیامبر اسلام و ائمه اطهار پذیرفته شده است.

برگردیم به سریال «مختارنامه» که ظاهرا در آن، این شیوه‌ها در باب نمایش چهره ائمه ( حضرت حسن و حضرت حسین علیهما السلام) اعمال شده، اما آن طور که از اخبار رسانه ها برمی‌آید، بزرگانی همچون حضرت عباس در قالب حضور بازیگری عینی نشان داده می‌شوند.

این ایده اخیرا از سوی برخی صاحب‌نظران مورد اعتراض قرار گرفته و آن را نوعی بی‌حرمتی به آن جناب می‌انگارند. این واکنش‌ها اگرچه به پشتوانه حمیت و غیرتی دینی شکل گرفته، اما ای‌کاش توأم با حسن توجه بیشتری به موضوع مورد بحث بود.

حضرت عباس در عین علو مقام و مرتبتی که داشتند، به هر روی واجد مقام نبوت که نبودند؛ بودند؟ چگونه است در سیما و سینمای ما نمایش چهره بازیگران نقش‌های پیامبران همچون حضرات یوسف و ایوب و یعقوب و سلیمان و حتی پیامبران اولوالعزمی مانند حضرات ابراهیم و مسیح جائز شمرده شده و برخی بزرگان صاحب نظر درباره آنها حساسیتی ندارند، اما در باب جناب ابوالفضل ماجرا نوع دیگری نگریسته می‌شود؟

امیدوارم پاره ای از روایات اغراقی در‌این‌باره مطمح نظر قرار نگیرد که حاصل منتج از آن بیش از آن که ارتقای مقام حضرت عباس را برساند، تخفیف و سبک شمردن مقام انبیاء را تداعی می‌کند. برخی علمای شیعه به حکم برخی آیات و روایات درست است که مقام امامت را بالاتر بر مقام نبوت دانسته‌اند ( بر حسب آیاتی مانند انی جاعلک للناس اماما) ، اما دیگر قرار نیست برادران و یاران امامان هم فوق بر انبیاء باشند.

نکته دیگری که برخی به عنوان ایراد به نمایش بازیگر نقش آن جناب می‌گیرند، برمی‌گردد به ممنوعیتی که از چند سال پیش نسبت به پرتره‌ها و شمایل ائمه و سایر بزرگان دین در مراسم آیینی اعمال شده و چنین می‌گویند اگر آن شمایل حرام است چرا حالا نباید نوع سینمایی و تلویزیونی‌اش حرام باشد.

این قیاسی مع‌الفارق است. اکثر آن تابلوها و نقاشی‌ها چنان درآمیخته به برخی نمودهای سطحی بودند که لاجرم آن واکنش درست را از جانب حاکمیت به دنبال داشت. به عنوان مثال چشم و ابرویی که برای حضرت عباس ترسیم می‌شد، بی‌شباهت به نگاه‌های خمار مستانه تابلوهای کلیشه‌ای عاشقانه از دیوان حافظ و رباعیات خیام نبود و بیش از آن که مقام معنوی و اخلاقی آن بزرگوار را برساند، نکات نه چندان درخور شأن ایشان را متبادر می‌کرد، اما مگر قرار است در «مختارنامه» هم چنین رویکردی اتخاذ شود؟

سابقه داود میرباقری نشان داده او توجه زیادی در حفظ و بلکه تبیین مقام محترم بزرگان دین دارد و چنین نگاه‌های سطحی‌ای تناسبی با پیشینه فعالیت‌های هنری او در‌این‌باره ندارد. ای‌کاش لااقل برخی صاحب‌نظران که حکم به حرمت چنین موضعی داده‌اند ، قبل از آن می‌خواستند تا تمهیدی فراهم آید تا بخش‌های مزبور به رویت ایشان برسد و آن گاه اگر فضایی دور از شأن حضرتش حس می‌شد دست به صدور فتوا می‌زدند. می‌دانیم به لحاظ فقهی چنین مسئله‌ای قبل از آنکه تبیین حکم باشد، تشخیص مصداق است و صدالبته مصداق نیز با رویت و اطمینان و ادراک تشخیص داده می‌شود و نه با حدس و احتمال و گمان.

نهضت امام حسین(ع) بزرگ‌ترین تراژدی در کتاب پرورق تاریخ اسلام است و شاه‌بیت این حماسه تراژیک، حضور شورانگیز حضرت ابوالفضل است. تا به حال با شنیدن روایت این همه عشق و ایثار و بزرگ منشی و تواضع، اشک شوق و حسرت می‌ریختیم و بر مصائب حضرتش می گریستیم؛ اجازه دهید این یک بار از لا به لای دیدگان اشک بارمان، تصویر آن حماسه و مصیبت را به نظاره بنشینیم. این فرصت را که می تواند حس عمیق مذهبی و انسانی در فطرت مان شکل دهد، از ما دریغ نفرمایید.

اما امید است مسئولین سینمای ایران به سخنان چنین افرادی وقعی نگذارند و جلوی نشان داده شدن چهره حضرت عباس ( ع ) در این سریال را بگیرند .

بزرگترین وبلاگ سینمایی ایران

طبق این فراخوان

از کلیه شیعیان راستین

دعوت مینماید تا به هرگونه

اعتراضات خود را به گوش مسئولین

جهت جلوگیری از پخش تصویر چهره ملکوتی حضرت عباس ( ع ) ابراز دارند ...

 

 

:*:*:*:*:*:*:*:*:*:*:*:*:*

 

بزرگترین وبلاگ سینمایی ایران اقدام شایسته مسئولان را برای ممانعت از پخش

چهره ملکوتی قمر بنی هاشم

به همگان تبریک و تهنیت عرض مینماید

اعلام نتایج نهایی 2 نظرسنجی بزرگترین وبلاگ سینمایی ایران و اعلام عنوان نظرسنجی جدید ...

نظرسنجی ۱: بهترین بازیگر زن جوان سینمای ایران از نظر شما کدام است ؟

از میان ۲۹۰ رای اخذ شده از کاربران بزرگترین وبلاگ سینمایی ایران در این نظرسنجی نتایج نظرسنجی از نظر کاربران بزرگترین وبلاگ سینمایی ایران بدین شرح میباشد :

۱- گلشیفته فراهانی با ۶۵ رای و کسب ۲۲.۴ درصد آرا نفر اول در این نظرسنجی میباشد .

۲- هدیه تهرانی با ۶۱ رای و کسب ۲۱ درصد آرا نفر دوم این نظرسنجی میباشد .

۳- ماهایا پطروسیان با ۴۸ رای و کسب ۱۶.۵ درصد آرا نفر سوم این نظرسنجی میباشد .

۴- مریلا زارعی با ۳۷ رای و کسب ۱۲.۷ درصد آرا نفر چهارم این نظرسنجی میباشد .

۵- النازشاکردوست با ۲۵ رای و کسب ۸.۶ درصد آرا نفر پنجم این نظرسنجی میباشد .

۶ و ۷ - مهناز افشار و نگار جواهریان هریک با ۱۶ رای ( مجموعا ۳۲ رای ) و کسب ۵.۵ درصد آرا ( مجموعا ۱۱ درصد ) نفرات ششم این نظرسنجی میباشند .

۸- شیلا خداداد با ۱۵ رای و کسب ۵.۱ درصد آرا نفر هفتم این نظرسنجی میباشد .

۹- پگاه آهنگرانی با ۶ رای و کسب ۲ درصد آرا نفر هشتم این نظرسنجی میباشد .

۱۰ - رعنا آزادی ور با ۱ رای و کسب ۰.۳ درصد آرا نفر نهم این نظرسنجی میباشد .

 

نظرسنجی ۲ : بهترین بازیگر مرد جوان سینمای ایران از نظر شما کدام است ؟

از میان ۲۴۱ رای اخذ شده از کاربران بزرگترین وبلاگ سینمایی ایران در این نظرسنجی نتایج نظرسنجی از نظر کاربران بزرگترین وبلاگ سینمایی ایران بدین شرح میباشد :

۱- حامد بهداد با ۶۹ رای و کسب ۲۸.۶ درصد آرا نفر اول این نظرسنجی میباشد .

۲ و ۳ - بهرام رادان و شهاب حسینی هر یک با ۴۱ رای ( مجموعا ۸۲ رای ) و کسب ۱۷ درصد آرا ( مجموعا ۳۴ درصد ) نفرات دوم این نظرسنجی میباشند .

۴- امین حیایی با ۳۲ رای و کسب ۱۳.۲ درصد آرا نفر سوم این نظرسنجی میباشد .

۵- محمد رضا فروتن با ۲۰ رای و کسب ۸.۲ درصد آرا نفر چهارم این نظرسنجی میباشد .

۶- حمید فرخ نژاد با ۱۶ رای و کسب ۶.۶ درصد آرا نفر پنجم این نظرسنجی میباشد .

۷- محمدرضا گلزار با ۱۲ رای و کسب ۴.۹ درصد آرا نفر ششم این نظرسنجی میباشد .

۸ و ۹ - کامبیز دیرباز و نیما شاهرخشاهی هر یک با ۵ رای ( مجموعا ۱۰ رای ) و کسب ۲ درصد آرا ( مجموعا ۴ درصد آرا ) نفرات هفتم این نظرسنجی میباشند .

۱۰ - پولاد کیمیایی با ۰ رای و کسب ۰ درصد آرا نفر هشتم این نظرسنجی میباشد .

 

بزرگترین وبلاگ سینمایی ایران ضمن آرزوی توفیق و بهروزی برای این هنرمندان و همچنین سایر هنرمندان سینمای ایران اعلام مینماید این ۲ نظرسنجی از این ساعت دیگر اعتباری ندارند و تا چند روز آینده از وبلاگ حذف خواهند گردید .

لازم به ذکر است نظرسنجی جدید بزرگترین وبلاگ سینمایی ایران تحت عنوان : نظرشما در مورد نشان دادن چهره قمر بنی هاشم در سریال مختار نامه چیست ؟ از این لحظه دائر و برقرار میباشد . امید است با شرکت خود در این نظرسنجی نظرات خود را به گوش مسئولین برسانید .

فراخوان بزرگترین وبلاگ سینمایی ایران به شیعیان راستین ...

 

براستی ما را چه شده است ؟

 

گروه تولید سریال مختارنامه به کارگردانی داوود میرباقری با وجود مخالفت تعداد زیادی از مراجع عظام تقلید در صدد هستند تا باز هم بر عمل زشت خود پای فشاری کرده و چهره قدسی حضرت عباس ( ع ) را در این سریال به نمایش درآورند .

با وجود اینکه بسیاری از مراجع عظام تقلید از جمله حضرت آیت الله مکارم شیرازی ، حضرت آیت الله حسین مظاهری ، حضرت آیت الله سید صادق روحانی و بسیاری دیگر و برخی از طلبه های حوزه های علمیه در سراسر کشور نشان دادن چهره ملکوتی و قدسی حضرت عباس ( ع ) را در سیما حرام شمرده و آن را کاری ناشایست عنوان کرده اند باز هم گویا دستهای در کار است تا چهره قدسی حضرت عباس ( ع ) در این سریال به نمایش درآید .

چهره ای ملکوتی و قدسی از بزرگمردی که به قمر بنی هاشم شهرت دارد و زیبایی باطنی و ظاهری اش از دیرباز تا کنون شهره خاص و عام بوده است .

جالب این است بازیگری که برای این کار در نظر گرفته شده نه چهره زیبایی دارد و نه قد رشیدی همچون سرو و نه هیکلی پهلوانی مانند حضرت عباس ( ع ) بدان گونه که در روایات اهل شیعه نقل شده است .

براستی مسئولان را چه شده است که جلوی چنین واقعه هتاکانه ای را به ساحت قدسی حضرت عباس ( ع ) یل نامی کربلا را نمیگرند ؟

درنگ بیش از این جایز نیست و نباید دل امام زمان ( عج ) را با اینگونه حرکات ناشایست به درد آورد .

در حالی که اکثر مراجع عظام تقلید شیعه نشان دادن چهره ملکوتی حضرت عباس ( ع ) را کاری حرام و زشت برشمرده اند چگونه میتوان تصور این را کرد که در یک کشور نه تنها اسلامی که یک کشور شیعه اشخاصی مبادرت به نشان دادن چهره جناب ایشان بنمایند ؟

تنها مرجع تقلیدی که تا کنون با این امر مخالفت نکرده حضرت آیت الله عزالدین حسینی زنجانی است  که موافقت ضمنی خود را در مورد این مهم ابراز نموده اند در جوابیه استفتائی که از ایشان شده است چنین اظهار داشته اند :


 بسمه تعالی - نشان دادن چهره حضرت ابوالفضل العباس سلام الله علیه در فیلم اشكال شرعی ندارد اما باید دقت شود كه فردی برای این نقش انتخاب گردد كه سابقه نقش منفی در اذهان مخاطبان نداشته باشد و بعدا نیز مراقب نقش های خود در فیلم های بعدی باشد و هر چند كه نشان دادن عظمت و شخصیت والای حضرت ابوالفضل العباس سلام الله علیه كما هو حقه در قالب فیلم و دیگر هنرها ممكن نیست اما دست اندركاران فیلم سعی كنند كه با استفاده از روایات اهل بیت علیهم السلام و تاریخ های معتبر سیمایی نزدیك به شخصیت حقیقی آن بزرگوار عرضه بكنند، خلاصه كار عظیم و دشواری است و دقت بسیار می طلبد. والله العالم

مشهد الرضا علیه آلاف التحیه والثناء
محمد عزالدین الحسینی الزنجانی

در جوابیه حضرت آیت الله زنجانی هرچند بیان داشته شده که نشان دادن چهره ملکوتی حضرت عباس ( ع ) اشکال شرعی ندارد اما در آخر عنوان شده که کاری است عظیم و دشوار و دقت زیادی را میطلبد و این در حالی است که معلوم نیست پیشینه و آینده شخصی که در نقش حضرت عباس ( ع ) ظاهر گشته چه بوده و چه هست و چه خواهد شد ؟

آیا این طور نیست که این شخص پس از این به جیفه دنیا دل بربندد و به طمع ثروت و شهرت مانند شخصی که نقش ملکوتی حضرت یوسف ( ع ) را ایفا نمود بعد دز هزاران فیلم مبتذل و نیمه مبتذل با بازیگران زنی که آرایشهای غلیظی بر چهره دارند و موهایشان پیداست همبازی شود ؟

بله ، مگر همین مصطفی زمانی بازیگر نقش حضرت یوسف ( ع ) نبود که اوایل شنیده میشد که اصلا قرار نیست بعد از آن سریال بازی کند و اگر بازی هم بکند با چهره ای بزک نکرده اینکار را نخواهد کرد ؟

اما بعد رسما دیده شد که او با چشمانی رنگی و با محاسنی تراشیده در کنار بازیگران زنی که آرایشهای غلیظ بر چهره داشتند همبازی شد و در فیلمهای غیر مذهبی و در نقشهای زننده ای مانند همان شخصیت خرافاتی فیلم آل به ایفای نقش پرداخت .

اما بسیاری از افرادی که در سینمای ایران مشغول فعالیت هستند گویا این امر زشت را نه تنها زشت نشمرده بلکه از آن حمایت هم میکنند . مهرزاد دانش به نقل از سایت سینمای ما و خبر آن لاین چنین نگاشته است :

این روزها که مجموعه تلویزیونی «مختارنامه» در حال پخش است، بسیاری از صاحب‌نظران را برانگیخته تا به تناسب دانش و بینش و ذائقه خود درباره مفاهیم دینی/تاریخی برآمده از آن دیدگاه‌هایی را ابراز دارند. معمولا یکی از بحث‌هایی که در باب آثار سینمایی و تلویزیونی مذهبی دارای بار تاریخی شکل می گیرد، چگونگی نمایش چهره و شمایل بزرگان دین است. این ماجرا تاکنون در تجربه‌های پیشین در قالب‌های مختلف انجام شده است: گاه زاویه نقطه نظر(POV) دوربین تداعی بخش نگاه قهرمان مذهبی داستان می‌شود (مثل فیلم «محمد رسول‌الله») و گاه پیکری از دوردست و یا اینسرت از قطعاتی از اعضای بدنش قرار است معرف حضور او باشند (مثل سریال «امام علی») و گاهی نیز با تمهیداتی بصری چهره بازیگر ایفاگر این جور نقش ها را نورانی می‌کنند تا هم از نمایش عینی صورت بپرهیزند و هم کرامت و نورانیت وجود اشخاص مقدس را تداعی سازند (مثل سریال «ولایت عشق»).

این شیوه‌ها اگرچه تا حد زیادی معضل مزبور را حل کرده، اما به همان نسبت فاصله‌پذیری فراوانی را بین مخاطب با فضای دراماتیک این شخصیت‌ها پدید می‌آورد و از حس عمیق سمپاتیک بین مخاطب با قهرمان درام جلوگیری می‌کند و اگر هم حسی همدلانه در تماشاگر برانگیخته شود، عمدتا به دلیل باورهای فرامتنی بینندگان است و ربط چندانی به ارتباط بین هنر و مخاطبش ندارد. با این حال به دلیل حساسیت‌هایی که البته خیلی هم معلوم نیست تا چه حد ریشه در معیارهای اصیل دینی داشته باشد و تا چه حد به عادت‌های عرفی، دیگر این جور شیوه‌ها درباره پیامبر اسلام و ائمه اطهار پذیرفته شده است.

برگردیم به سریال «مختارنامه» که ظاهرا در آن، این شیوه‌ها در باب نمایش چهره ائمه ( حضرت حسن و حضرت حسین علیهما السلام) اعمال شده، اما آن طور که از اخبار رسانه ها برمی‌آید، بزرگانی همچون حضرت عباس در قالب حضور بازیگری عینی نشان داده می‌شوند.

این ایده اخیرا از سوی برخی صاحب‌نظران مورد اعتراض قرار گرفته و آن را نوعی بی‌حرمتی به آن جناب می‌انگارند. این واکنش‌ها اگرچه به پشتوانه حمیت و غیرتی دینی شکل گرفته، اما ای‌کاش توأم با حسن توجه بیشتری به موضوع مورد بحث بود.

حضرت عباس در عین علو مقام و مرتبتی که داشتند، به هر روی واجد مقام نبوت که نبودند؛ بودند؟ چگونه است در سیما و سینمای ما نمایش چهره بازیگران نقش‌های پیامبران همچون حضرات یوسف و ایوب و یعقوب و سلیمان و حتی پیامبران اولوالعزمی مانند حضرات ابراهیم و مسیح جائز شمرده شده و برخی بزرگان صاحب نظر درباره آنها حساسیتی ندارند، اما در باب جناب ابوالفضل ماجرا نوع دیگری نگریسته می‌شود؟

امیدوارم پاره ای از روایات اغراقی در‌این‌باره مطمح نظر قرار نگیرد که حاصل منتج از آن بیش از آن که ارتقای مقام حضرت عباس را برساند، تخفیف و سبک شمردن مقام انبیاء را تداعی می‌کند. برخی علمای شیعه به حکم برخی آیات و روایات درست است که مقام امامت را بالاتر بر مقام نبوت دانسته‌اند ( بر حسب آیاتی مانند انی جاعلک للناس اماما) ، اما دیگر قرار نیست برادران و یاران امامان هم فوق بر انبیاء باشند.

نکته دیگری که برخی به عنوان ایراد به نمایش بازیگر نقش آن جناب می‌گیرند، برمی‌گردد به ممنوعیتی که از چند سال پیش نسبت به پرتره‌ها و شمایل ائمه و سایر بزرگان دین در مراسم آیینی اعمال شده و چنین می‌گویند اگر آن شمایل حرام است چرا حالا نباید نوع سینمایی و تلویزیونی‌اش حرام باشد.

این قیاسی مع‌الفارق است. اکثر آن تابلوها و نقاشی‌ها چنان درآمیخته به برخی نمودهای سطحی بودند که لاجرم آن واکنش درست را از جانب حاکمیت به دنبال داشت. به عنوان مثال چشم و ابرویی که برای حضرت عباس ترسیم می‌شد، بی‌شباهت به نگاه‌های خمار مستانه تابلوهای کلیشه‌ای عاشقانه از دیوان حافظ و رباعیات خیام نبود و بیش از آن که مقام معنوی و اخلاقی آن بزرگوار را برساند، نکات نه چندان درخور شأن ایشان را متبادر می‌کرد، اما مگر قرار است در «مختارنامه» هم چنین رویکردی اتخاذ شود؟

سابقه داود میرباقری نشان داده او توجه زیادی در حفظ و بلکه تبیین مقام محترم بزرگان دین دارد و چنین نگاه‌های سطحی‌ای تناسبی با پیشینه فعالیت‌های هنری او در‌این‌باره ندارد. ای‌کاش لااقل برخی صاحب‌نظران که حکم به حرمت چنین موضعی داده‌اند ، قبل از آن می‌خواستند تا تمهیدی فراهم آید تا بخش‌های مزبور به رویت ایشان برسد و آن گاه اگر فضایی دور از شأن حضرتش حس می‌شد دست به صدور فتوا می‌زدند. می‌دانیم به لحاظ فقهی چنین مسئله‌ای قبل از آنکه تبیین حکم باشد، تشخیص مصداق است و صدالبته مصداق نیز با رویت و اطمینان و ادراک تشخیص داده می‌شود و نه با حدس و احتمال و گمان.

نهضت امام حسین(ع) بزرگ‌ترین تراژدی در کتاب پرورق تاریخ اسلام است و شاه‌بیت این حماسه تراژیک، حضور شورانگیز حضرت ابوالفضل است. تا به حال با شنیدن روایت این همه عشق و ایثار و بزرگ منشی و تواضع، اشک شوق و حسرت می‌ریختیم و بر مصائب حضرتش می گریستیم؛ اجازه دهید این یک بار از لا به لای دیدگان اشک بارمان، تصویر آن حماسه و مصیبت را به نظاره بنشینیم. این فرصت را که می تواند حس عمیق مذهبی و انسانی در فطرت مان شکل دهد، از ما دریغ نفرمایید.

اما امید است مسئولین سینمای ایران به سخنان چنین افرادی وقعی نگذارند و جلوی نشان داده شدن چهره حضرت عباس ( ع ) در این سریال را بگیرند .

بزرگترین وبلاگ سینمایی ایران

طبق این فراخوان

از کلیه شیعیان راستین

دعوت مینماید تا به هرگونه

اعتراضات خود را به گوش مسئولین

جهت جلوگیری از پخش تصویر چهره ملکوتی حضرت عباس ( ع ) ابراز دارند ...

 

اعلام نتایج نظرسنجی بزرگترین وبلاگ سینمایی ایران ...

دوستان گرامی و همراهان همیشگی بزرگترین وبلاگ سینمایی ایران

ضمن عذرخواهیی از تاخیر به وجود آمده در انتشار نتایج نظرسنجی جدید بزرگترین وبلاگ سینمایی ایران به اطلاع میرساند نتایج این نظرسنجی تا امروز ۱۵ آبان ماه سال ۱۳۸۹ به شرح زیر میباشد .

لازم به ذکر است به دلیل استقبال گسترده هنردوستان و هنرمندان کشورمان که از طرق مختلف آن را ابراز نموده اند این نظرسنجی همچنان تا اطلاع ثانوی پا برجا خواهد بود و نتایج نهایی نظرسنجی متعاقبا در بزرگترین وبلاگ سینمایی ایران منتشر خواهد شد .

همچنین به آگاهی میرساند به دلیل بروز پاره ای از مشکلات بزرگترین وبلاگ سینمایی ایران مدتی است که در روند به روز رسانی خود دچار وقفه شده که این مهم بزودی برطرف خواهد شد و ما همچنان کما فی سابق در خدمت اهالی ادب و هنر خواهیم بود .

 

نتایج نظرسنجی بدین شرح میباشد :

۱- نتیجه نظرسنجی بهترین بازیگر زن جوان سینمای ایران از نظر شما کدام است ؟

گلشیفته فراهانی با کسب ۲۸.۳ درصد آرا در رتبه اول این نظرسنجی قرار دارد .

الناز شاکردوست با کسب ۲۲.۸ درصد آرا در رتبه دوم این نظرسنجی قرار دارد .

هدیه تهرانی با کسب ۱۵.۴ درصد آرا در رتبه سوم این نظرسنجی قرار دارد .

مریلا زارعی با کسب ۸ درصد آرا در رتبه چهارم این نظرسنجی قرار دارد .

مهناز افشار و نگار جواهریان هر یک با کسب ۶.۷ درصد آرا به طور مساوی در رتبه پنجم این نظرسنجی قرار دارند .

شیلا خداداد با کسب ۶.۱ درصد آرا در رتبه ششم این نظرسنجی قرار دارد .

پگاه آهنگرانی با کسب ۳ درصد آرا در رتبه هفتم این نظرسنجی قرار دارد .

ماهایا پطروسیان با کسب ۲.۴ درصد آرا در رتبه هشتم این نظرسنجی قرار دارد .

رعنا آزادی ور با کسب ۰ درصد آرا در رتبه نهم این نظرسنجی قرار دارد .

 

۲- نتیجه نظرسنجی بهترین بازیگر مرد جوان سینمای ایران از نظر شما کدام است ؟

حامد بهداد با کسب ۲۹.۲ درصد آرا در رتبه اول این نظرسنجی قرار دارد .

بهرام رادان با کسب ۱۸.۵ درصد آرا در رتبه دوم این نظرسنجی قرار دارد .

شهاب حسینی با کسب ۱۶.۸ درصد آرا در رتبه سوم این نظرسنجی قرار دارد .

امین حیایی با کسب ۱۴.۶ درصد آرا در رتبه چهارم این نظرسنجی قرار دارد .

محمدرضا فروتن با کسب ۸.۴ درصد آرا در رتبه پنجم این نظرسنجی قرار دارد .

حمید فرخ نژاد با کسب ۶.۱ درصد آرا در رتبه ششم این نظرسنجی قرار دارد .

محمدرضا گلزار با کسب ۲.۸ درصد آرا در رتبه هفتم این نظرسنجی قرار دارد .

کامبیز دیرباز با کسب ۲.۲ درصد آرا در رتبه هشتم این نظرسنجی قرار دارد .

نیما شاهرخ شاهی با کسب ۱.۱ درصد آرا در رتبه نهم این نظرسنجی قرار دارد .

پولاد کیمیایی با کسب ۰ درصد آرا در رتبه دهم این نظر سنجی قرار دارد .

 

بار دیگر لازم به ذکر است هواداران این هنرمندان میتوانند تا اطلاع ثانوی در این نظرسنجی شرکت فرمایند و نتایج نهایی تا قبل از آغاز جشنواره بین المللی فیلم فجر به اطلاع کاربران گرامی بزرگترین وبلاگ سینمایی ایران خواهد رسید .

نامهای اصلی بازیگران سینما و تلویزیون و تئاتر ایران ... بخش 1

شاید برایتان جالب باشد تا نامهای اصلی هنرمندان محبوبتان را اعم از کارگردانان و چهره پردازان و بازیگران و... رابدانید ...

این مطلب تقدیم میشود به تمامی شما دوستداران هنر هفتم

زنده یاد پروین سلیمانی = بتول سلیمانی خو

شهاب حسینی = سید شهاب الدین حسینی

حسام نواب صفوی = سید حسام نواب صفوی

زنده یاد مهین شهابی = مهین نیک طبع

تانیا جوهری = مهرآزاد جوهری

رویا تیموریان = دلارا تیموریان

هوشنگ توکلی = هوشنگ گلدوز توکلی

زهره حمیدی = زهره ربیعی مطمئن

مرضیه برومند = مرضیه سادات برومند یزدی

زنده یاد محسن آراسته = سید محسن آراسته نیا

زنده یاد مهری مهرنیا = فاطمه مرموز نیا

دیانا = اختر کریمی زند

زنده یاد آرمان = آرامائیس هوسپیان

رضا آشتیانی = عبدالرضا آشتیانی

فتانه آصف = فتانه آصف نخعی

زنده یاد نعمت الله آغاسی = نعمت الله آغاسی آزموده

سودابه آقاجانیان = سودابه آقاجانیان مهرام

زنده یاد تاجی احمدی = تاج الملوک احمدی

مهناز اسلامی = مهناز قره باغی

زنده یاد رشید اصلانی = منوچهر اصلانی

سیامک اطلسی = عزت اطلسی فر

رویا افشار = رویا افشاری نسب

پری امیر حمزه = پریدخت امیر حمزه

خسرو امیر صادقی = امیر خسرو امیر صادقی

رضا ناجی = محمد رضا امیر ناجی

عباس امیری = عباس امیری مقدم

امین امینی = امین کردوانی

رضا بابک = رضا فشنگچی

محرم بسیم = محرمعلی بسیم

کاظم بلوچی = محمد کاظم بلوچی

رضا بنفشه خواه = غلامرضا بنفشه خواه

محبوبه بیات = کلثوم بیات مختاری

شیرین بینا = شیرین صدق گویا

رامین پرچمی = رامین پرچمی مجره

سعید پیردوست = علیرضا پیردوست

آرش تاج = فتح الله تاج تهرانی

محمد تجدد = میر محمد تجدد حسینی

بهناز توکلی = بهناز توکلی خلخالی

آذر مردانیان = عذرا مردانیان

رسول توکلی = رسول توکلیان

سیاوش طهمورث = حسن طهمورث نیا

علی ثابت = علی ثابت فر

مینا جعفر زاده = مینا بویوک جعفر زاده

فرهاد جم = فرهاد صفری جم

بهزاد جوانبخش = عبدالله جوانبخش فرد

الیزا جوهری = منصوره جوهری

زنده یاد رقیه چهره آزاد = رقیه فخر الملوک توکلی

زنده یاد منوچهر حامدی = رضا حامدی خراسانی

شهلا ریاحی = قدرت الزمان وفا دوست

هما خاکپاش = مه نسا خاکپاش

علیرضا خمسه = علیرضا خمسه نیا

رضا خندان = محمدرضا خندان

شیوا خنیاگر = فاطمه خنیاگر

فخری خوروش = فخری اسودی

بهمن دان = بهمن دان اصفهانی

فرزان دلجو = محمد دلجو

زنده یاد حمید دلشکیب = حمید آقا دلشکیب اصل

زنده یاد مهین دیهیم = مهین رجایی

زنده یاد گرشا رئوفی = گرشاسب رئوفی

سعید راد = احمد حق پرست راد

عاطفه رضوی = عاطفه رضوی نیا

گلشیفته فراهانی = رهاورد فراهانی

رضا رویگری = محمدرضا رویگری

بهاره رهنما = بهاره رهنما هزاوه

مریلا زارعی = مریلا زارعی برزی

ملیکا زارعی = ملیکا زارعی برزی

زنده یاد علی زاهدی = علی سخاوت زاهدی

پرند زاهدی = پرند زال زاده

زنده یاد روح انگیز سامی نژاد = صدیقه سامی نژاد

سیروس شاندرمنی = سیروس خشایار

شهرزاد = کبری سعیدی

یدالله شیراندامی = شعبانعلی شیراندامی

پری صابری = پروانه صابری

فاطمه صادقی = فاطمه صادقی شلی وند

محمد صالح علاء = محمد علایی

پرستو صالحی = الهام صالحی سیاوشانی

باقر صحرارودی = محمدباقر صحرارودی

فخرالدین صدیق شریف = ابوالفضل فخرالدین صدیق شریف

زهره صفوی = فاطمه صفوی مهر

مرتضی ضرابی = مرتضی ضرابی صفاری

فاطمه طاهری = فاطمه صفر طاهری اصفهانی

لادن طباطبایی = لادن طباطبایی ایرانی

اکبر عبدی = اکبر عبدی آقا باقر

آفرین عبیسی = صغری عبیسی

سعیده عرب = فاطمه محمد علیزاده عرب

ژاله علو = شوکت علو

زنده یاد مهدی فتحی = مهدی قلی فتحی

بهزاد فراهانی = لطف الله درمنکی فراهانی

داریوش فرهنگ = داریوش فرهنگ درخشانی

بیتا فرهی = بیتا لهارخانی دینبلی

مهدی فقیه = مهدی فقیه منفرد

رضا فیاضی = عبدالرضا فیاضی

کامران فیوضات = کامرانعلی فیوضات

ثریا قاسمی = مولود ملاقاسم

فردوس کاویانی = فردوس کاویانی کوثر خیری

صفر کشکولی = صفر صفر زاده کشکولی

سعید کنگرانی = سعید کنگرانی فراهانی

رخشان بنی اعتماد = رخشنده بنی اعتماد  برومند

سیروس گرجستانی = علی اکبر محمود زاده گرجستانی

مرجانه گلچین = مرجانه دلدار گلچین

آزیتا لاچینی = معصومه نیک نام

شهره لرستانی = شهره صالحی لرستانی

پروانه معصومی = سکینه کبودرآهنگی

روح انگیز مهتدی = روح انگیز مهتدی حقیقی

زیبا نادری = زیبا مقدم قدیمی

فرزانه نشاط خواه = نرگس نشاط خواه تهرانی

زنده یاد ملیحه نصیری = حکومه ایمانقزی

فلور نظری = فلور نظری پورکیائی

مهری ودادیان = کبری ودادیان غلامحسین

بهرام وطن پرست = حسنعلی وطن پرست

محمد ورشوچی = محمد علی ورشوچی

ویگن = ویگن دردریان

سیدجواد هاشمی = سید جواد هاشمی پور اصل

مهدی هاشمی = میر مهدی هاشمی قرمزی

ناصر هاشمی = میر احمد هاشمی قرمزی

ستار هریس = ستار داداش پور هریس

همایون = محمد علی تبریزیان

زنده یاد فرخ لقا هوشمند = فرخ لقا پور رسول

ایرج طهماسب = ایرج طهماسب نیا

تهمینه اردکانی = زهرا قلی پور اردکانی

مهشید افشار زاده = مهشیده افشار زاده

نوشابه امیری = حمیده امیری

مهستی بدیعی = زهرا مهستی بدیعی

و ...

مرگ در همین حوالی است !

سینمای ایران در طی سالیانی که از شروع به کارش در این سرزمین میگذرد شاهد حضور ستاره های بی بدیلی در عرصه بازیگری بوده است .

بازیگران بزرگی که اکثر آنها را شاید جوانان امروز حتی نامشان را هم نشنیده باشند ولی با کوشش و استواری بی نظیرشان و صبر و تلاش روز افزونشان سینما و تلویزیون و تئاتر ایران روز به روز پر بار تر شد و جان گرفت و بیدن جا رسید ...

همیشه این جمله را از زبان بزرگان شنیده ایم که هنر بی رحم است ... اما خوب کسی که دل در گرو هنر دارد نمیتواند به این جمله توجه کند و رویا و آرزوهای محقق نشده زیادی را در برابر خود میبیند که میتواند توسط هنر به آنها دسترسی پیدا کند ...

اما متاسفانه چنین است ...

فقط چندی است که سینمای ایران عده ای پسران و دختران چشم رنگی که کمترین سواد و استعدادی در زمینه بازیگری ندارند را در جرگه هنرمندان وارد کرده است .

ستاره هایی پوشالی که با هزار و یک باند بازی و زد و بند و پارتی بازی و هزار یک مزخرف دیگر توانسته اند راه در سینما و تلویزیون ایران پیدا کنند و از کمترین دانش و تجربه و سواد بازیگری بی بهره اند .

این یادداشت فقط برای ادای دین به هنرمندان کبیری است که سینمای ایران آنها را از دست داده است .

هنرمندانی که تا همین چند سال قبل در همین سینما به فعالیت میپرداختند اما به ناگهان از میان ما پرکشیدند و رفتند ...

مرگ متاسفانه چندی است که در همین حوالی است و سینمای ایران را نشانه رفته است .

باید در اینجا یادی بکنیم از بزرگانی که دیگر در میان ما نیستند .

بزرگانی همچون : روح انگیز سامی نژاد - عبدالحسین سپنتا -حمیده خیر آبادی - پروین سلیمانی - فرخ لقا هوشمند - خسرو شکیبایی - مهین شهابی - مهری مهرنیا - رضا کرم رضایی - محمود بنفشه خواه - کیومرث ملک مطیعی - محمود بهرامی - رقیه چهره آزاد - پروین ملکوتی - جمیله شیخی - محمد علی فردین - رضا ژیان - اکبر دودکار - حسین سرشار - غلامحسین نقشینه - میراحمد ایروانلو - منوچهر حامدی - جمشید اسماعی خانی - منصور والامقام - حسین کسبیان - لوریک میناسیان - تقی ظهوری - سید علی میری - گرشا رئوفی - آرمان - نعمت الله آغاسی - احمد بهروزی - جعفر بزرگی - فیروز بهجت محمدی - غلامحسین بهمنیار - فخری پازوکی - حسین پناهی - فخرالزمان جبار وزیری - رفیع حالتی - جهانگیر فروهر - نیکو خردمند - سروش خلیلی - محمود لطفی - اسماعیل داورفر - ایران دفتری - حمید دلشکیب - مهین دیهیم - مصطفی اسکویی - مهین اسکویی - علی زاهدی - آنیک شفرازیان - غلامرضا طباطبایی - پوپک گلدره - مهدی فتحی - احمد قدکچیان - نعمت الله گرجی - جمشید لایق - فرهنگ مهرپرور - ملیحه نصیری - ملیحه نظری - منوچهر نوذری - عبدالعلی همایون  و...

امیدواریم که روح همگی این هنرمندان از دست رفته شاد باشد ...

این هنرمندان که دیگر رفته اند و در میان ما نیستند ...

چه خوب است تا دیر نشده تا هنوز فرصت هست از دیگر هنرمندان پیشکسوت سینما و تلویزیون و تئاتر ایران که سالیان سال با خون دل خوردنها ذره ذره سینمای ایران را شکل دادند دستگیری و حمایت کنیم ...

چه خوب است به جای برگزاری مجالس ترحیم این چنینی و آن چنانی که متاسفانه در آن هم دیگر کسی شرکت نمیکند تا دیر نشده برای هنرمندان محبوب سرزمینمان مجالس بزرگداشت برپا کنیم ...

هنرمندان پیشکسوتی همچون :

شهلا ریاحی - فخری خوروش - مهری ودادیان - فاطمه طاهری - روح انگیز مهتدی - جمشید مشایخی - عزت الله انتظامی - مرتضی احمدی - داریوش اسد زاده - نصرت وحدت - پری امیر حمزه - رضا ناجی - رضا بابک - عنایت بخشی - مهین بوجار - زری برومند - محبوبه بیات - اصغر بیچاره - سعید پور صمیمی - جلال پیشوائیان - بهروز وثوقی - تانیا جوهری - هایده حائری - زری خوشکام - فرنگیس فروهر - آهو خردمند - حسین خانی بیگ - گوهر خیراندیش - دیانا - فهیمه راستکار - فریده سپاه منصور - آزیتا لاچینی - زهره صفوی - آفرین عبیسی - ژاله علو - فریماه فرجامی - بیتا فرهی - شمسی فضل الهی - ثریا قاسمی - محمد علی کشاورز - اکبر عبدی - صدیقه کیانفر - ناصر گیتی جاه - هادی مرزبان - فرزانه کابلی - آذر مردانیان - روح الله مفیدی - ثریا حلی - بهمن مفید - ناصر ملک مطیعی - توران مهرزاد - محمد ورشوچی - گیتی ساعتچی - همایون و...

که به شکرانه کردگار یکتا در میان ما هستند و ما به وجود آنها دلخوشیم ...

از ایزد یکتا خواهان آنیم که این هنرمندانمان را هرگز از ما نگیرد و به آنها عمری طولانی توام با شادی و سلامتی عطا فرماید ...

فراخوان انتخاب بازیگر ... فوری ... فراخوان انتخاب بازیگر ... فوری

فراخوان انتخاب بازیگر جهت بازی در فیلم کوتاه داستانی

 

بدینوسیله از کلیه دوستداران هنر بازیگری با شرایط زیر دعوت به همکاری میشود :

 

۴ نفر آقا حدودا ۲۲ تا ۳۰ ساله با چهره ای جذاب ( ترجیحا با اتوموبیل شخصی )

۱ نفر خانم حدودا ۲۵ ساله

ترجیحا دارای سابقه کار در فیلم کوتاه و یا تئاتر و همچنین دوره دیده در آموزشگاههای معتبر بازیگری فوری مورد نیاز است .

علاقمندان جهت بازی در این فیلم کوتاه داستانی تا روز یکشنبه مورخه ۳۰ خرداد ماه سال ۱۳۸۹ فرصت دارند تا از طریق ارسال کامنت خصوصی و دادن آدرس ایمیل و شماره تلفن و همچنین اطلاع رسانی در مورد سایر مشخصات من جمله : سابقه کار - سن - تحصیلات - محل سکونت - رنگ چهره - قد و ورزن برای حضور در این فیلم اقدام نمایند .

بدیهی است پس از مهلت اعلام شده به هیچگونه کامنتی ترتیب اثر داده نخواهد شد .  

نتایج نظرسنجی بزرگترین وبلاگ سینمایی ایران ...

دوستان گرامی و هواداران بزرگترین وبلاگ سینمایی ایران

از زمان آغاز به کار وبلاگ دو نظر سنجی سینمایی و تلویزیونی مهم در پایین صفحه وبلاگ در حال برگزاری بود که امروز زمان شرکت در آنها به پایان رسید و بدین وسیله نتایج مهم این دو نظر سنجی خدمت شما بزرگواران اعلام میشود .

همچنین ۵ نظرسنجی  بسیار جذاب دیگر نیز از همین لحظه در وبلاگ در حال برگزاری است که میتوانید در آنها شرکت فرمایید . در نظر سنجی ۱ میتوانید به بهترین فیلم کمدی تاریخ سینمایی ایران رای دهید در نظر سنجی ۲ به بهترین فیلم اجتماعی سینمای ایران رای میدهید و در نظرسنجی ۳ میتوانید به بهترین فیلمی که راجع به شخصیتهای تاریخی ساخته شده است  رای  دهید . در نظرسنجی ۴ میتوانید بهترین کارگردان زن سینما و تلویزیون و تئاتر ایران را انتخاب کنید و در نظر سنجی ۵ میتوانید اعلام کنید که در صورت اکران فیلم سنتوری چند بار به دیدن آن خواهید رفت . زمان پایان این نظرسنجیهای ۱۵ دی ماه و با شروع برنامه ویژه بزرگترین وبلاگ سینمایی ایران در مورد جشنواره بین المللی فیلم و تئاتر فجر میباشد ...

و اما نتایج ۲ نظرسنجی قبلی

سوال نظر سنجی ۱ : به نظر شما بهترین بازیگر سریال روتین چارخونه کدام است ؟

۱- حمید لولایی ( منصور جمالی )

۲- مریم امیرجلالی ( شکوه )

۳- بهنوش بختیاری ( پرستو )

۴- فلامک جنیدی ( رعنا )

۵- سحر ولدبیگی ( هنگامه )

۶- جواد رضویان ( نظیر شنبه )

۷- رضا شفیعی جم ( حامد )

۸- محمد شیری ( فرخ )

۹- اردلان شجاع کاوه ( فرزاد )

۱۰- مرتضی اکبری ( رئیس اداره )

طی برگزاری این نظرسنجی ۶۴ نفر در آن شرکت کردند که نتایج نظرسنجی بدین شرح اعلام میشود :

۱- بهنوش بختیاری با ۳۰ رای و با کسب ۸/۴۶ درصد آرا

۲- جواد رضویان با ۱۱ رای و با کسب ۱/۱۷ درصد آرا

۳- حمید لولایی ۶ رای و با کسب ۳/۹ درصد آرا

۴- اردلان شجاع کاوه ۵ رای و با کسب ۸/۷ درصد آرا

۵- رضا شفیعی جم ۴ رای و با کسب ۲/۶ درصد آرا

۶- مریم امیر جلالی ۳ رای و با کسب ۶/۴ درصد آرا

۷- محمد شیری و مرتضی اکبری هر کدام با کسب ۲ رای و با کسب ۱/۳ درصد آرا

۸- سحر ولد بیگی ۱ رای و با کسب ۵/۱ درصد آرا

۹- فلامک جنیدی ۰ رای و با کسب ۰ درصد آرا

 

سوال نظرسنجی ۲ : بهترین فیلمی که هنوز ندیده اید کدام است ؟

۱- سنتوری ( داریوش مهرجویی )

۲- آواز گنجشکها ( مجید مجیدی )

۳- دایره زنگی ( پریسا بخت آور )

۴- سوپراستار ( تهمینه میلانی )

۵- تسویه حساب ( تهمینه میلانی )

۶- کنعان ( مانی حقیقی )

۷- آتش سبز ( محمدرضا اصلانی )

۸- بی پولی ( حمید نعمت الله )

۹- دیوار ( محمدعلی طالبی )

۱۰- تردید ( واروژ کریم مسیحی )

طی برگزاری این نظرسنجی ۵۸ نفر در آن شرکت کردند که نتایج آن بدین شرح اعلام میشود :

۱- سنتوری با ۴۶ رای و با کسب ۳/۷۹ درصد آرا

۲- تردید با ۶ رای و با کسب ۳/۱۰ درصد آرا

۳- دایره زنگی با ۴ رای و با کسب ۸/۶ درصد آرا

۴- آواز گنجشکها با ۲ رای و با کسب ۴/۳ درصد آرا

۵- سوپراستار - تسویه حساب - کنعان - آتش سبز - بی پولی و دیوار همگی با ۰ رای و با کسب ۰ درصد آرا

از شما بازدید کننده محترم دعوت میشود تا در تمامی نظرسنجی های تازه ای که در وبلاگ در حال برگزاری است شرکت فرمایید .

علی الخصوص از هواداران فیلم سنتوری دعوت میشود تا در نظرسنجی فیلم سنتوری شرکت نمایند .

ویژه برنامه بزرگترین وبلاگ سینمایی ایران به مناسبت عید سعید قربان تا عید سعید غدیر و شب یلدا

دوستان گرامی

دوستداران و هواداران بزرگترین وبلاگ سینمایی ایران

مدیریت و اعضا بزرگترین وبلاگ سینمایی ایران در نظر دارند مسابقه ویژه ای را به مناسبت فرا رسیدن دو عید سعید قربان و غدیر و همچنین فرا رسیدن شب زیبای یلدا برگزار نمایند ...

در این ویژه برنامه نام ۲۵ فیلم سینمایی تاریخ سینمای ایران برای شما گرامیان گفته خواهد شد و از شما درخواست میشود که نام بهترین فیلمها را انتخاب نمایید و در روز عید سعید غدیر از ما جایزه بگیرید .

در میان نام این فیلمها تعدادی هنوز اکران نشده اند که میتوانید اعلام کنید که مشتاق به دیدار آنها هستید یا خیر .../

چندین توضیح در مورد مسابقه :

* گذاشتن ایمیل شرکت کنندگان برای برقراری ارتباط الزامی میباشد *

* نام این ۲۵ فیلم از میان فیلمهای ایرانی بعد از انقلاب شکوهمند اسلامی انتخاب شده است و بیشتر سعی شده از میان فیلمهای جدید ساخته شده انتخاب شوند *

* از امروز تا پایان روز عید سعید غدیر فرصت دارید در این مسابقه شرکت فرمایید *

نام فیلمهای برگزیده تاریخ سینمای ایران :

۱- سنتوری به کارگردانی داریوش مهرجویی و با هنرمندی بهرام رادان - گلشیفته فراهانی - محمد سلوکی - مسعود رایگان و نادر سلیمانی

۲- خون بازی به کارگردانی رخشان بنی اعتماد و با هنرمندی بهرام رادان - باران کوثری - بیتا فرهی و مسعود رایگان

۳- گوشواره به کارگردانی وحید موسائیان و با هنرمندی اکبر عبدی - رویا تیموریان و مسعود رایگان

۴- مکس به کارگردانی سامان مقدم و با هنرمندی گوهر خیراندیش - پگاه آهنگرانی - امیر جعفری - فرهاد آییش - محمدرضا شریفی نیا - رامبد جوان و نیما شاهرخشاهی

۵- کافه ستاره به کارگردانی سامان مقدم و با هنرمندی رویا تیموریان - افسانه بایگان - هانیه توسلی - پژمان بازغی - نگار فروزنده - حامد بهداد - نیکو خردمند و شاهرخ فروتنیان

۶- آتش بس به کارگردانی تهمینه میلانی و با هنرمندی : مهناز افشار - نیلوفر خوش خلق - کیکاووس یاکیده و محبوبه بیات

۷- اخراجی ها به کارگردانی مسعود ده نمکی و با هنرمندی : اکبر عبدی - امین حیایی - ارژنگ امیرفضلی - محمدرضا شریفی نیا - سپند امیر سلیمانی - مینا جعفر زاده - نیوشا ضیغمی و شهره لرستانی

۸- بچه های ابدی به کارگردانی پوران درخشنده وبا هنرمندی : پانته آ بهرام - الهام حمیدی - هادی مرزبان - شهاب حسینی - فلور نظری

۹- زمان می استد به کارگردانی علیرضا امینی و با هنرمندی تک نفره هانیه توسلی

۱۰- دو زن به کارگردانی تهمینه میلانی و با هنرمندی مریلاز ارعی - نیکی کریمی - محمدرضا فروتن - آتیلا پسیانی - حسن جوهرچی - رضا خندان و گیتی معینی

۱۱- سربازهای جمعه به کارگردانی مسعود کیمیایی و با هنرمندی : پژمان بازغی - محمدرضا فروتن - اندیشه فولادوند - بهرام رادان و مریلا زارعی

۱۲- واکنش پنجم به کارگردانی تهمینه میلانی و با هنرمندی : گوهر خیراندیش - مریلا زارعی - آفرین عبیسی - آهو خردمند - شهاب حسینی - جمشید هاشم پور و شاهرخ فروتنیان

۱۳- گیلانه به کارگردانی رخشان بنی اعتماد و با هنرمندی : فاطمه معتمدآریا - بهرام رادان - شاهرخ فروتنیان - ژاله صامتی و فریده دریامج

۱۴- ستاره بود به کارگردانی فریدون جیرانی و با هنرمندی : اندیشه فولادوند - خسرو شکیبایی - مرتضی احمدی

۱۵- ستاره میشود به کارگردانی فریدون جیرانی و با هنرمندی : اندیشه فولادوند - عزت الله انتظامی - آهو خردمند و امین حیایی

۱۶- ستاره است به کارگردانی فریدون جیرانی و با هنرمندی : امین حیایی و نیکی کریمی

۱۷- صورتی به کارگردانی فریدون جیرانی و با هنرمندی : رامبد جوان - میترا حجار - رضا شفیعی جم - فقیهه سلطانی و پرهام کریمی

۱۸- چهارشنبه سوری به کارگردانی اصغر فرهادی و با هنرمندی : هدیه تهرانی - حمید فرخ نژاد - پانته آ بهرام و ترانه علیدوستی

۱۹- قاعده بازی به کارگردانی احمدرضا معتمدی و با هنرمندی اکبر عبدی - الناز شاکردوست - علیرضا خمسه - فریده سپاه منصور - سعید پورصمیمی - مهران رجبی - مریم سعادت - محسن قاضی مرادی و شهرام قائدی

۲۰- مهمان مامان به کارگردانی داریوش مهرجویی و با هنرمندی : امین حیایی - گلاب آدینه - حسن پورشیرازی - ملیکا شریفی نیا - نسرین مقانلو - فریده سپاه منصور - ژاله علو و علیرضا جعفری

۲۱- رسم عاشق کشی به کارگردانی خسرو معصومی و با هنرمندی : گوهر خیراندیش و مهران رجبی

۲۲-  دوئل به کارگردانی احمدرضا درویش و با هنرمندی : هدیه تهرانی - سعید راد

۲۳- خانه ای روی آب به کارگردانی بهمن فرمان آرا و با هنرمندی : هدیه تهرانی - رضا کیانیان و مرحوم حسین کسبیان - رویا نونهالی

۲۴- ماهی ها عاشق میشوند به کارگردانی دکتر علی رفیعی و با هنرمندی : رضا کیانیان - رویا نونهالی - گلشیفته فراهانی - مائده طهماسبی - سیامک صفری و مریم سعادت

۲۵- هنرپیشه به کارگردانی محسن مخملباف و با هنرمندی : اکبر عبدی - فاطمه معتمدآریا - ماهایا پطروسیان - حمیده خیرآبادی و پروین سلیمانی ...

کمی از سینمای جهان ( نامه چارلی چاپلین به دخترش )

 

 

 

چارلی چاپلین یکی از نوابغ مسلم سینماست . او در زمانی که در اوج موفقیت بود با اونااونیل ازدواج کرد و از او صاحب چند فرزند شد ولی فقط یکی از این بچه ها که جرالدین نام دارد استعدادبازیگری را از پدرش به ارث برده و چند سالی است که در دنیای سینما مشغول فعالیت است و اتفاقا او هم مثل پدرش به شهرت و افتخار زیادی رسیده و در محافل هنری روی او حساب می کنند .چند سال پیش وقتی جرالدین تازه می خواست وارد عالم هنر شود ، چارلی برای او نامه ای نوشت که در شمار زیبا ترین و شور انگیزترین نامه های دنیا قرار دارد و بدون شک هر خواننده یا شنونده ای را به تفکر وادار می کند.نامه این نابقه تکرار نشدنی سینما به دخترش بهانه این پست است.

ژرالدين دخترم:

اينجا شب است، يک شب نوئل. در قلعه کوچک من همه سپاهيان بی سلاح خفته اند.نه برادر و نه خواهر تو و حتی مادرت ، بزحمت توانستم بی اينکه اين پرندگان خفته را بيدار کنم ، خودم را به اين اتاق کوچک نيمه روشن، به اين اتاق انتظار پيش از مرگ برسانم . من از توبسی دورم، خيلی دور...... اما چشمانم کور باد ،اگر يک لحظه تصوير تو را از چشمان من دور کنند.تصوير تو آنجا روی ميز هست . تصوير تو اينجا روی قلب من نيز هست. اما تو کجايی؟ آنجا در پاريس افسونگر بر روی آن صحنه پر شکوه "شانزليزه" ميرقصی . اين را ميدانم و چنانست که گويی در اين سکوت شبانگاهی ، آهنگ قدمهايت را می شنوم و در اين ظلمات زمستانی، برق ستارگان چشمانت را می بينم. شنيده ام نقش تو در نمايش پر نور و پر شکوه نقش آن شاهدخت ايرانی است که اسير خان تاتار شده است. شاهزاده خانم باش و برقص. ستاره باش و بدرخش .اما اگر قهقهه تحسين آميز تماشاگران و عطر مستی گلهايی که برايت فرستاده اند تو را فرصت هشياری داد، در گوشه ای بنشين ، نامه ام را بخوان و به صدای پدرت گوش فرا دار . من پدر تو هستم، ژرالدين من چارلی چاپلين هستم . وقتی بچه بودی، شبهای دراز به بالينت نشستم و برايت قصه ها گفتم . قصه زيبای خفته در جنگل ،قصه اژدهای بيدار در صحرا، خواب که به چشمان پيرم می آمد، طعنه اش می زدم و می گفتمش برو .من در رويای دخترم خفته ام . رويا می ديدم ژرالدين، رويا... رويای فردای تو ، رويای امروز تو، دختری می ديدم به روی صحنه، فرشته ای می ديدم به روی آسمان، که می رقصيد و می شنيدم تماشاگران را که می گفتند: " دختره را می بينی؟ اين دختر همان دلقک پيره .اسمش يادته؟ چارلی " . آره من چارلی هستم . من دلقک پيری بيش نيستم. امروز نوبت تو است. برقص من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصیدم ، و تو در جامه حریر شاهزادگان می رقصی . این رقص ها ، و بیشتر از آن ، صدای کف زدنهای تماشاگران ، گاه تو را به آسمان ها خواهد برد. برو . آنجا برو اما گاهی نیز بروی زمین بیا ، و زندگی مردمان را تماشا کن.زندگی آن رقاصگان دوره گرد کوچه های تاریک را ، که با شکم گرسنه میرقصند و با پاهایی که از بینوایی می لرزد . من یکی ازاینان بودم ژرالدین . و در آن شبها ، در آن شبهای افسانه ای کودکی های تو ، که تو با لالایی قصه های من ، به خواب میرفتی، و من باز بیدار می ماندم در چهره تو می نگریستم، ضربان قلبت را می شمردم، و از خود می پرسیدم: چارلی آیا این بچه گربه، هرگز تو را خواهد شناخت؟ ... تو مرا نمی شناسی ژرالدين . در آن شبهای دور، بس قصه ها با تو گفتم ، اما قصه خود را هرگز نگفتم . اين داستانی شنيدنی است‌: داستان آن دلقک گرسنه ای که در پست ترين محلات لندن آواز می خواند و می رقصيد و صدقه جمع می کرد .اين داستان من است . من طعم گرسنگی را چشيده ام . من درد بی خانمانی را چشيده ام . و از اينها بيشتر ، من رنج آن دلقک دوره گرد را که اقيانوسی از غرور در دلش موج می زند ، اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند ، احساس کرده ام.با اينهمه من زنده ام و از زندگان پيش از آنکه بميرند نبايد حرفی زد . داستان من به کار تو نمی آيد ، از تو حرف بزنيم . به دنبال تو نام من است:چاپلين . با همين نام چهل سال بيشتر مردم روی زمين را خنداندم و بيشتر از آنچه آنان خنديدند ، خود گريستم . ژرالدين در دنيايی که تو زندگی می کنی ، تنها رقص و موسيقی نيست .نيمه شب هنگامی که از سالن پر شکوه تأتر بيرون ميايی ، آن تحسين کنندگان ثروتمند را يکسره فراموش کن ، اما حال آن راننده تاکسی را که ترا به منزل می رساند ، بپرس ، حال زنش را هم بپرس... و اگر آبستن بود و پولی برای خريدن لباس بچه اش نداشت ، چک بکش و پنهانی توی جيب شوهرش بگذار . به نماينده خودم در بانک پاريس دستور داده ام ، فقط اين نوع خرجهای تو را، بی چون و چرا قبول کند . اما برای خرجهای ديگرت بايد صورتحساب بفرستی .گاه به گاه ، با اتوبوس ، با مترو شهر را بگرد . مردم را نگاه کن، و دست کم روزی يکبار با خود بگو :" من هم یکی از آنان هستم ." تو یکی از آنها هستی - دخترم ، نه بیشتر ،هنر پیش از آنکه دو بال دور پرواز به آدم بدهد ، اغلب دو پای او را نیز می شکند . وقتی به آنجا رسیدی که یک لحظه ، خود را بر تر از تماشاگران رقص خویش بدانی ، همان لحظه صحنه را ترک کن ، و با اولین تاکسی خود را به حومه پاریس برسان . من آنجا را خوب می شناسم ، از قرنها پیش آنجا ، گهواره بهاری کولیان بوده است . در آنجا ، رقاصه هایی مثل خودت را خواهی دید . زیبا تر از تو ، چالاک تر از تو و مغرور تر از تو . آنجا از نور کور کننده ی نورافکن های تآتر " شانزلیزه " خبری نیست .نور افکن رقاصگان کولی ، تنها نور ماه است نگاه کن ، خوب نگاه کن . آیا بهتر از تو نمی رقصند؟اعتراف کن دخترم . همیشه کسی هست که بهتر از تو می رقصد .همیشه کسی هست که بهتر از تو می زند .و این را بدان که درخانواده چارلی ، هرگز کسی آنقدر گستاخ نبوده است که به یک کالسکه ران یا یک گدای کنار رود سن ، ناسزایی بدهد . من خواهم مرد و تو خواهی زیست . امید من آن است که هرگز در فقر زندگی نکنی ، همراه این نامه یک چک سفید برایت می فرستم .هر مبلغی که می خواهی بنویس و بگیر . اما همیشه وقتی دو فرانک خرج می کنی ، با خود بگو : " سومین سکه مال من نیست . این مال یک فرد گمنام باشد که امشب یک فرانک نیاز دارد ."جستجويی لازم نيست . اين نيازمندان گمنام را ، اگر بخواهی ، همه جا خواهی يافت .اگر از پول و سکه با تو حرف می زنم ، برای آن است که ازنیروی فریب و افسون این بچه های شیطان خوب آگاهم، من زمانی دراز در سیرک زیسته ام، و همیشه و هر لحظه، بخاطر بند بازانی که از روی ریسمانی بس نازک راه می روند، نگران بوده ام، اما این حقیقت را با تو می گویم دخترم : مردمان بر روی زمین استوار، بیشتر از بند بازان بر روی ریسمان نا استوار ، سقوط می کنند . شاید که شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب دهد .آن شب، این الماس ، ریسمان نا استوار تو خواهد بود ، و سقوط تو حتمی است .شاید روزی ، چهره زیبای شاهزاده ای تو را گول زند، آن روز تو بند بازی ناشی خواهی بود و بند بازان ناشی ، همیشه سقوط می کنند .دل به زر و زیور نبند، زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است و خوشبختانه ، این الماس بر گردن همه می درخشد ... اما اگر روزی دل به آفتاب چهره مردی بستی ، با او یکدل باش ، به مادرت گفته ام در این باره برایت نامه ای بنویسد . او عشق را بهتر از من می شناسد. و او برای تعریف یکدلی ، شایسته تر از من است . کار تو بس دشوار است ، این را می دانم . به روی صحنه ، جز تکه ای حریر نازک ، چیزی بدن ترا نمی پوشاند . به خاطر هنر می توان لخت و عریان به روی صحنه رفت و پوشیده تر و باکره تر بازگشت . اما هیچ چیز و هیچکس دیگر در این جهان نیست که شایسته آن باشد که دختری ناخن پایش را به خاطر او عریان کند .برهنگی ، بیماری عصر ماست ، و من پیرمردم و شاید که حرفهای خنده دار می زنم .اما به گمان من ، تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریانش را دوست می داری.بد نیست اگر اندیشه تو در این باره مال ده سال پیش باشد . مال دوران پوشیدگی . نترس ، این ده سال ترا پیر تر نخواهد کرد ...خون من در رگ های توست و امیدوارم حتی آن زمان که خون در رگهای من می خشکد ، چارلی را ، پدرت را ، فراموش نکنی ، من فرشته نبودم اما تا آنجا که در توان من بود تلاش کردم تا آدم باشم . تو نیز تلاش کن که حقیقتا آدم باشی ، رویت را می بوسم.
سوییس ، سال 1963

بازتاب گسترده کاربران اینترنتی ُ هنرمندان ُ و هنردوستان نسبت به انتخاب بازیگران فیلم سینمایی دعوت

سایت تخصصی سینمای ما - تعداد قابل توجهي از کار بران اينترنتي پايگاه تخصصي سينماي ما ،پس از انتشار خبر بازيگران فيلم جديد حاتمي کيا به اين انتخابها واکنش نشان دادند.


 

به گزارش خبرگزاري هنر،محمدعلي مي نويسد : از آقاي حاتمي کيا تعجب ميکنم که از يک بازيگر خيلي سطح پايين و Low Level اي مثل مهناز افشار قراراست استفاده کند...حيف محمدرضا فروتن عزيز که قراره همبازي مهناز افشار بشه ...آقاي حاتمي کيا ! شما يک کارگردان حرفه اي با سابقه و هنري هستيد ! چرا قدر خودتان را نمي دانيد و خود را با کارگردان هايي که از مهناز افشار و ... براي تضمين فروش فيلم استفاده ميکنند يکي کرده ايد !آقاي حاتمي کيا ! شما کارگردان عمر من و خيلي ها بوده ايد و هستيد...پاي فيلم هاي شما گريه کرده ايم و زندگي ! فقط اسم شما هم براي تضمين فروش فيلم کافيست !نگذاريد که پاي اين دسته از بازيگران به سمت فيلم هايي باز شود که کارگردان هايي نظير شما فيلم مي سازند...اقعا دل من شکست وقتي اين خبر را شنيدم که مهناز افشار قراره در فيلم ابراهيم حاتمي کيا بازي بکنه !آقاي حاتمي کيا از شما بعيد بود...!عليرضا مي نويسد :اسامي بازيگران خوب است. فقط کمي انتخاب مهناز افشار جاي تامل بيشتري داشت.من به خانوم افشار احترام ميزارم و براي هواداراشون هم احترام قائلم. ولي سبک بازي خانوم افشار سبکيست که به درد فيلمهاي تجاري و عامه بسند و سطحي مي خورد. فيلمهايي مثل زهر عسل و کلاغ بر و تله و آتش بس و 13 گربه روي شيرواني و.....بازي خانوم افشار يک بازي معموليست و آن هم از نوع تقليديش. تقليدي که روز به روز بيشتر مي شود و در کلاغ بر به اوج خود رسيد و دلچسب نيست. من اينگونه برداشت مي کنم که خانوم افشار مناسب فيلمهاي حاتمي کيا نيستند. و مناسب همان سينماي کلاغ برها هستند. الته اين نظر من است.


 

سارا از کاربران اين سايت نيز مي گويد :خدا کند اين خبر حضور گلزار و افشار صحت نداشته باشد چطور ممکن است حاتمي کيا از اين دو باز يگر ضعيف استفاده کند البته هر دو اين باز يگران همانقدر که خوشکل هستند افتضاح بازي مي کنند. علي نيز مي نويسد :آقاي حاتمي کيا لطفا" مراقب باشيد. هر کسي شانيت حضور در کنار شما را ندارد. ساحت آثار حاتمي کيا براي مخاطبان بسيار ارجمند و قابل احترام است...


 

فاطمه نيز نوشت :اقا ابراهيم سلامت نمي کنم!ديگه هيچوقت به خاطرت جلوي بقيه وا نمي ستم.ديگه دوست ندارم.ديگه واسه ديدن فيلمات نمي رم تو صف واستم .ديگه به کامنتهايي که بهت تهمت مي زدن بازاي شدي حمله نمي کنم.ديگه نماينده نسل من نيستي يعني نماينده من نيستي.ديگه دوست ندارم.کار برديگري نيزمي نويسد :به پرويز پرستوئئ به حميد فرخ نژاد به رضا کيانيان تسليت ميگم.به دوستداران حاتمي کيا سابق هم تسليت مي گم.کاربر ديگري نيز مي پرسد؟ حاجي سوسول شدي با چشم سبزا ميپري؟؟گفته بودي بازيگراي فيلمام خود من هستند!!! فروتني مي کني .افشار نشي سردار.


 

سايه نيز معتقد است آقاي حاتمي کيا با قدرت کارگردانيشون از نا بازيگر ها هم بازي مي گيرد. اتفاقا به نظر من مهناز افشار بهترين انتخاب بود براي بازي با فروتن شما دوستان نمي خواد به آقاي حاتمي كيا درس ياد بدين الميرا نيز مي گويد :کاش به جاي مهناز افشار گلشيفته را مي گذاشتند منم وقتي اسم خانم افشارو بين بازيگر ها ديدم خيلي تعجب کردم ولي بعد يادم اومد که آقاي حاتمي کيا از بازيگر هاي سطحي بازي بسيار خوبي ميگيره به حدي که اين بازيگر ها بالا ميکشن. البته خانم افشار بازيگر بدي نيستن ولي بازم..... افتخاري بزرگ براي يکسري بازيگر جوان که قراره با کارگردان جوان و بزرگي به نام ابراهيم حاتمي کيا کار ميکنن. اميدوارم همه بازيگران (مهناز افشار و محمدرضا فروتن و ...) موفق باشن


 

خيبري سابق نيز نوشت :کارگردان والا مقام وبلند مرتبه معنا گرا ارزشي هويتي که اصلا عادت نداري در بوستان عافيت شکر نوش کني !!! دادش گويا قافيتون به تنگ اومده :فروتي و مهنازو ....احسنت فتبارک الله حاج اقا ...بابا دست خوش ايندفعه که دست به دعا بلند کردي واسه خودتم از خدا بخواه عاقبت به خير شي اقاي ابرهيم مخمل کيا!!! فيلم ساز واکنشي ارزشي ميشه بفرمايي حضور فروتن و افشار در اين فيلمت در واکنش به کدوم نياز جامعه ات بوده ؟؟فرزند زمانه. دوره جديد فيلمسازيت به خير حاجي .ترسم نرسي به کعبه اي اعرابي .اين ره که مي روي به لاله زار است اخوي.

فرشید نیز نوشت :

واکنش متعصبانه دوستان در برابر انتخاب بازیگر کارگردانی که به هر حال سالهاست با مقوله سینما اشناست به نظرم کار درستی نیست

یاد اعتراض بعضی گروهها موقع انتخاب بازیگران فرزند صبح افتادم که افخمی به خوبی نشان داد دارد فیلم خودش را می سازد و انهایی که سینما را می شناسند بین بازیگر حرفه ای سینما و پرسونایی که ممکن است در ذهن برخی ایجاد شده تفاوت قائل می شوند.

به هر حال دوستان عزیزی که منتظرند همیشه حاج کاظم را ببینند شاید حالا تحمل دیدن دیگران را ندارند مهم این است که چه فیلمی ساخته می شود و از جمع این بازیگران چه اثری بیرون می اید

farshid

فردی با نام مستعار یک دلخسته نیز در قسمت نظرات سایت وزین سینمای ما نیز اینطور نوشت :

من هم واقعا از اینکه شنیدم که ایشون میخوان از بازیگرهای گیشه ای و بعضا سطح پایین و نابازیگر در کار جدیدشون استفاده کنند بسیار شوکه شدم علی الخصوص اینکه شنیدم ایشون الآن در دفتری به نام حک فیلم در منطقه دربند تهران دارند از تعدادی نابازیگر تست بازی میگیرند تا اونها رو در این فیلم بازی بدند آقای حاتمی کیا من به عنوان کسی که فقط یک 18 ساعت توی جشنواره فیلم فجر برای دیدن فیلم بنام پدر شما توی صف ایستادم ازتون میخوام ترو به وجدان حرفه ای تون قسمتون میدم که نه از نابازیگرها و نه از این چشم سبزها استفاده نکنید آقای حاتمی کیا من یه هنرمندم و شاید گمنام ولی خبر دارم که آقای به نام ا . قوامی در حک فیلم از بازیگران نازل و سطح پایین و سیاهی لشگرهای فیلمهای دسته صدمی دارند دعوت میکنند تا در دعوت شما حضور داشته باشند من ازتون میخوام که در کارهاتون حتی برای سیاهی لشگرها از بازیگرهای بنام استفاده کنید و از استفاده از نابازیگران و چشم سبزها صرف نظر نمایید .

فرد دیگری با نام مستعار دوست قدیمی نیز اینطور گفت :

دیگه امسال فرخ نژاد به دردت نمی خورن؟خوب اگه لنز سبز بذاره چطور؟؟از مهناز افشار بازیگرتر نداشتیم؟؟سراغ جلدت پرستوئئ دیگه نمیری؟؟به جای پرستوئئ گلزار رو بردی؟؟ اضغر نقی زاده دلتو میزنه؟؟دیگه نمی خوای با این قیافه های غیر گیشه ای کار کنی؟؟

اشتباه نیکی کریمی رو تکرار نکن که بخوای با خودت لج کنی. ابراهیم یادت نره کی بودی و از کجا اومدی .

این همه داد و هوار واسه اینکه واسه مردم مهمی.اینو میفهمی؟؟

بعد از برج مینو توی ارشاد دیدمت یاد اونروز بیفت .امیدوارم منو یادت بیاد و حال اونروزت رو.

فردی با نام خسروانی نیز اینطور نگاشت :

من متوجه نيستم كه چرا دوستان نكته ماجرا رو نگرفتن. در ليست عوامل نوشته شده : انتخاب بازيگر: چيستا يثربي. آقاي حاتمي‌كيا ! زماني اين سمت در فيلم‌هاي شما به عهده‌ي آتيلا پسياني،فاطمه معتمدآريا، آزيتا حاجيان، رضا كيانيان و در بدترين حالت محمد حاتمي بود. خب نتيجه هم ميشد حضور بازيگراني نظير نصيريان،پرستويي،كيانيان و ... در فيلم‌هايي نظير بوي پيراهن يوسف،آژانس شيشه‌اي ، روبان قرمز و ...

خانم چيستا يثربي با چه سابقه‌اي در اين سمت قرار گرفته‌اند؟ خب معلوم است. ايشان عاشق اين سوپراستارها هستند. چند سال پيش نمايش‌نامه‌اي نوشته بود به اسم " چه كسي از تام كروز مي‌ترسد؟ " و به كارگردان-مهسا مهجور- اصرار مي‌كرد كه مهناز افشار رو بيار بازي كنه. بعد كه خواست خودش كارگردان بشه مي‌خواست پائولو مالديني-فوتباليست- رو براي بازي در تئاترش بياره كه تو تئاتر بلوايي شد. بعدها هم كه بالاخره كارگردان شد رفت سراغ سام درخشاني!!!

به نظرم حاج ابراهيم جاي ديگه‌اي اشتباه كرده. اين سمت به خانم چيستا يثربي نمياد. براش بزرگه. و داره به نظرم از اعتبار حاتمي‌كيا سو‌ء استفاده ميكنه تا به آرزوش كه كار كردن با سوپراستارهاست برسه. خدا به ابراهيم رحم كنه.

 

الناز - د نیز اینطور نوشت :

مهناز افشار فقط به درده فیلمهایی سطح پایین میخوره که توش لباسای مزخرف بپوشه... و پول رو به گیشه واریز کنه! لابد اقای حاتمی کیا هم همین رو میخوان نون رو باید به نرخ روز خورد این قائده بازی شده دوستان . دوره گریه برای حاج کاظم گذشته مهناز افشار و رضا گلزارو پول و عشقه! اره زمونه این شکلی شده ! اقای حاتمی کیا(بروتوس)تو هم؟!!!!!!!!!!!!

 

لیلی از سوره اینطور گفت :

جناب اقای حاتمی کیا من مثل این دوستان بالا جنس اعتراضم بوی نستالژی و از دست رفتن ارمانها و پیمان معنوی ات با طرفداران ایدولژیکت را نمی دهد .

اتفاقا از این منظر که کاملا به لحاظ فنی کلا این جنس بازیگران که کاملا سرد و بدون حس و با سرعت پایین بازی می کنن با نوع سینمای چند لایه شما تناقض کامل دارد.

به عنوان مثال می خواهم حضور فرخ نژاد را در سریال حلقه سبز یاداور شوم که مثلا چه کسی را برای جایگزینی ایشان می توانید در نظر بیاورید یا نوع بازی ایشان یا اقای پرستوئئ همخانی فراوانی با جنس سینمای شما دارد.

مطمئنم نوع بازی خانم افشار یا فروتن یا گلزار که بار اصلی حرکتشان در زیبایی صورتشان است تحمل انتقال مفاهیم مورد نظر شما را ندارد.

 

داوود نیز در قسمت نظرات سایت وزین سینمای ما اینطور نگاشت :

ان شا الله که این خبر (خبر بازیگران فیلم جدید آقای

حاتمی کیا) دروغ محض است . ولی اگر راست باشد یعنی .. یعنی

پرویز پرستویی کشک

حمید فرخ نژاد ماست

محمد رضا فروتن کره گیاهی

نه واقعا" آقای حاتمی کیا چه فکری کردید؟؟؟

میخوای فیلمت پر فروش ترین فیلم در (تاریخ سینمای ایران)

بشه

می خوای فیلمت رکورد بشکنه؟؟؟؟ به چه قیمتی

جواب بده دیگه از خودت دفاع کن بگو برای چی این کار

را میکنی بگو می تونی تو همین سایت جواب همه را بدی.

شاید همه ما اشتباه میکنیم.

 

............................................................................................................

براستی برای ما نیز جای بسی تعجب است که چطور این کارگردان سرشناس و باسابقه سینمای ایران میخواهد در جدیدترین فیلم خود از اینگونه بازیگران نازل و سطح پایین استفاده کند ...

مگر رضا کیانیان - پرویز پرستویی - گلشیفته فراهانی - حمید فرخ نژاد - کامبیز دیرباز - علی نصیریان - نیکی کریمی و..... چه عیب و ایرادی داشتند که حاتمی کیا بعد از ساخت ۱۳ فیلم سینمایی به یکباره تصمیم گرفت در اثر جدید سینمایی اش از تعدادی بازیگران گیشه ای و فاقد صلاحیت هنری استفاده کند ؟

مهناز افشار - بهرام رادان - محمدرضا گلزار و امثالهم کجا و سینمای ابراهیم حاتمی کیا کجا ؟

یادش بخیر اون روزی که با بازی علی نصیریان در بوی پیراهن یوسف گریستیم

یادش بخیر بازی پرویز پرستویی در آژانس شیشه ای

یادش بخیر که برای دیدن فیلمهای حاتمی کیا و سر و دست میشکاندیم

براستی سینمای ما دارد به کدام سمت و سو میرود ؟

چرا باید امثال حاتمی کیا کار خود را به دست چندین و چند کارنابلد بسپارند ؟

چیستا یثربی یک تئاتری است و اصلا از سینما هیچ سررشته ای ندارد که بخواهد انتخاب بازیگر کند و بازیگردان باشد !

امین قوامی کیست که در حک فیلم نشسته و تست دوربین از هر کس و ناکسی که وارد آنجا میشود میگیرد و به آنها وعده مثبت حضور در فیلم حاتمی کیا را میدهد ؟

براستی باید بپرسیم حاتمی کیا را چه شده است ؟

تمامی مطالب بالا به نقل از سایت سینمای ما - خبرگزاری هنر و مدیریت این وبلاگ سینمایی میباشد

بزودی با اخبار جدیدتری راجع به این فیلم سینمایی بازمیگردیم ....

گفت‌وگو با رضا رشيدپور درباره توقيف برنامه مثلث؛ ( منبع : اعتماد ملی )

چرا <مثلث> تنها يك شب روي آنتن رفت و چرا به اين سرعت توقيف شد؟
شبي كه برنامه پخش شد تمام عوامل برنامه به علا‌وه مدير مستقيم ما در استوديو حضورداشتند. ‌آقاي مهندس حميدي، مدير گروه اجتماعي شبكه و آقاي ميرهاشمي، قائم مقام ايشان در استوديو بودند و تمام اتفاقاتي كه قرار بود در ‌برنامه بيفتد از قبل و به صورت مكتوب با مدير گروه اجتماعي و مدير شبكه هماهنگ شده بود. بعد از اتمام برنامه هم همه ‌با رضايت استوديو را ترك كردند.اما فردا ‌كه براي اجراي شب دوم برنامه آماده شده بوديم، ساعت هفت بعدازظهرگفته شد كه برنامه ديگر روي آنتن نمي‌رود و صبح روز بعد هم من در روزنامه‌ها خواندم كه برنامه ‌توقيف شده ! اول فكر نمي‌كردم اين خبر صحت داشته باشد اما بعد ديدم كه پيش‌بيني خبرنگارها درست بوده است.


فكر مي‌كنيد دليل توقيف برنامه چه بود؟ صحبت‌هاي تهمينه ميلا‌ني درباره مسعود ده‌نمكي يا سردار رادان و اعلا‌م‌نظر مردم درباره طرح‌هاي امنيت اجتماعي نيروي انتظامي و يا چيز ديگري به‌جز همه اين دلا‌يل؟
باور كنيد خودم هم نمي‌فهمم چرا. ما در برنامه يك ارتباط تلفني داشتيم با مسعود ‌ده‌نمكي كه با ادبيات هميشگي‌خودش حرف زد.يك ارتباط تلفني هم داشتيم با تهمينه ميلا‌ني كه ايشان هم با ادبيات هميشگي‌اش ‌حرف زد.يك ارتباط تلفني هم با سردار رادان داشتيم با اين سوال كه آيا طرح مبارزه با بدحجابي در فصل زمستان هم ‌با همان شدت ادامه پيدا خواهد كرد يا نه و ايشان هم فرمودند كه بله طرح ادامه دارد. بعد هم ما نظرسنجي كرديم. 48 درصد از بينندگان برنامه مخالف اجراي طرح بودند و 52 ‌درصد موافق كه آن را عينا اعلا‌م كرديم و تازه به سردار هم كارت سبز داديم ! درباره آقاي ده نمكي هم، خانم ‌ميلا‌ني گفتند ايشان حق دارند فيلم <عقده‌اي‌ها> را بسازند چون امكاناتي كه ايشان در سينما دارند و ديالوگ‌هايي كه ايشان در ‌فيلم‌هايشان مي‌توانند ضبط كنند من هم اگر مي‌توانستم داشته باشم <عقده‌اي> نمي‌شدم كه ايشان مجبور شوند فيلم عقده‌اي‌ها را ‌بسازند. همين! حالا‌ نمي‌دانم كدام يك از بخش‌هاي برنامه عامل اين اتفاق شده.خانم ميلا‌ني كه در<شب شيشه‌اي> هم حضور داشت و صحبت كرده بود و جالب است كه همين سازمان صدا و سيما هم در حال حاضر پروژه‌هاي سريالي خيلي بزرگي را به خانم ميلا‌ني سپرده !

سازمان صدا و سيما هيچ توضيحي هم درباره دلا‌يل توقيف اين برنامه نداد.ظاهرا پاسخگويي به افكار عمومي براي <رسانه ملي> چندان اهميتي ندارد.
شبكه پنج خودش با اصرار خواست كه من حتما در فصل پاييز ‌برنامه داشته باشم.اما متاسفانه شبكه هم حمايتي از برنامه نكرد. بالا‌خره بايد جوابي به مخاطب داده مي‌شد. اگر اعلا‌م مي‌شد كه اين برنامه در حال حاضر منطبق با موازين سازمان نيست به نظرم خيلي بهتر بود و من هم دوست داشتم كه حداقل شبكه پنج اطلا‌عيه‌اي مي‌داد و اعلا‌م ‌مي‌كرد كه تشخيص ما اين بوده كه فعلا‌ اين برنامه پخش نشود و ما هم ‌كارمند سازمان هستيم و مسلما موظف به اطاعت بوديم. اگر اين مساله با شفافيت اعلا‌م مي‌شد، حداقل حرمت خبري حفظ مي‌شد. ‌


براي تهيه <مثلث> چقدر زمان و بودجه صرف شده بود؟ ‌
خيلي براي مثلث وقت گذاشته بودم. كل فصل تابستان را درباره اين كار فكر كرده بوديم. چندين ‌بار آن را نوشتيم و دور ريختيم و مشورت كرديم. از مخابرات پهناي باند گرفته بوديم كه بتوانيم تعداد زيادي ‌اس‌ام‌اس دريافت كنيم. تلفن زميني راه‌انداختيم تا مردم بتوانند با فشردن شماره يك و دو روي تلفن ثابت هم نظر بدهند. تهيه كننده برنامه، خودم و محمد قنبري بوديم كه پنج ماه براي آماده‌سازي آن تلا‌ش كرده بوديم.نزديك به 20 ميليون ‌تومان هزينه شده بود اما... اين اولين مورد است كه در تاريخ صدا و سيما به اين شكل برنامه‌اي يك شبه توقيف ‌مي‌شود.در كوله‌پشتي هم نهايتا مجري عوض شد. براي من ‌الا‌ن <مثلث> مثل يك جنين سقط شده است.‌


ظاهرا تا شش ماه نمي‌توانيد كار تازه‌اي داشته باشيد. در اين شرايط تكليف كساني كه برنامه‌هاي زنده با حساسيت‌هاي اين‌چنيني را اجرا مي‌كنند چيست؟ ‌
خط قرمزها در برنامه زنده خيلي پررنگ‌تر است و ميزان امنيت اجراكنندگان اين برنامه‌ها هم واقعا معلوم نيست. از مهم‌ترين ضعف‌هايي كه در شغل اجرا ‌وجود دارد عدم وجود امنيت شغلي است.از ‌مجموع برنامه <شب شيشه‌اي> مبلغي نزديك به هشت ميليون تومان نصيب من شد.برنامه از 30 خرداد ماه 86 تمام شد و من پس از آن بيكار هستم و با اين ماجراها ‌گمان مي‌كنم كه حالا‌حالا‌ها هم بيكار بمانم.حالا‌ مجري صدا و سيما بايد برود چه كار بكند كه هم‌شان كار رسانه‌اي‌اش باشد‌؟ برود بيرون سوپرماركت بزند يا ‌پيتزافروشي تا غلطك زندگي‌اش بچرخد؟ ‌


اتفاقي كه در برنامه <كوله‌پشتي>افتاد و بعد منجر به كنار رفتن فرزاد حسني شد تا چه حد در توقيف برنامه شما تاثير داشت؟ ‌
كوله‌پشتي يك برنامه جريان‌ساز در رسانه ما بوده و در طول چهار سري كه پخش شد در هر سري ‌حرف‌هايي براي گفتن داشت و چيزهايي را به رسانه اضافه كرد.فرزاد حسني هم به عنوان يك مجري نسل ‌سومي سبك جذابي را به تلويزيون آورده بود.حالا‌ كاري ندارم كه اين سبك تا چه حد با شو و نمايش همراه بود.اما ‌به قول افشين يداللهي <هفتاد سال عبادت يك شب به باد مي‌ره> و اين اتفاق در كوله‌پشتي چهار افتاد؛علي‌رغم تيزهوشي‌اي كه در فرزاد ‌حسني سراغ دارم و شايد هم دقيقا به خاطر همين تيزهوشي.در تمام اين اتفاقات كه افتاد، تنها يك نفر برنده بود و آن تنها خود فرزاد حسني بود. اين هم از ‌تيز‌هوشي فرزاد حسني بود كه بازي را به سمتي برد كه برنده تنها خودش باشد كه البته اين به دور از همكاري و تعامل ‌بود.


يعني اين عواقب برخورد فرزاد حسني با سردار رادان در برنامه زنده تلويزيوني بود كه<مثلث>هم توقيف شد؟ ‌
گفت‌وگو با سردار رادان در برنامه كوله‌پشتي مي‌توانست با شيوه حرفه‌اي‌تر و رسانه‌اي‌تري انجام شود تا ‌بقيه برنامه‌هاي تلويزيوني از آسيب‌هاي بعدي مصون بمانند. اگر تهيه كننده كوله‌پشتي هشيارانه‌تر ‌عمل مي‌كرد باعث مي‌شد كه جريان اعتماد به وجود آمده در تلويزيون از بين نرود و به يكباره قطع نشود.اگر با آينده‌نگري بيشتري عمل شده بود الا‌ن هم كوله‌پشتي پخش مي‌شد و هم ‌مثلث اما به دليل اتفاقاتي كه در نتيجه ناشي‌گري در برنامه كوله‌پشتي افتاد ‌باعث شد كه همه ما دچار اين سردرگمي بشويم.‌


 

برنامه انتقادي <مثلث> در حالي در همان شب اول اجرا توقيف مي‌شود كه بر اساس اعلا‌م خود سازمان صدا و سيما در روزنامه جام جم، در شب پخش <مثلث> با وجود همزماني آن با سريال پربيننده <يانگوم> در شهر تهران، مخاطب <مثلث> بسيار بيشتر بوده است.به نظر شما چرا مديران صدا و سيما بايد <يانگوم> را به برنامه‌هاي داخلي و با ويژگي انتقادي مانند <مثلث> ترجيح دهند؟ ‌
بله درست است و اين استقبال هم در حالي بود كه ما بدون اعلا‌م قبلي روي آنتن رفته بوديم.اما درباره اينكه چرا برنامه تحمل نشد به نظرم رسانه در همه جاي دنيا متغيري تاثيرپذير از فاكتورهاي اجتماعي است و در كشوري مثل ما كه رسانه صددرصد دولتي است اين تاثيرپذيري تشديد مي‌شود و به همين دليل شايد لا‌زم باشد بيشتر از آنكه به ظرفيت تغييرپذيري درصدا و سيما ‌نگاه كنيم به اين توجه كنيم كه ‌وقتي رسانه‌اي صددرصد وابسته به دولت است و تغذيه‌كننده از سيستم دولتي است تا چه حد قدرت تصميم‌گيري دارد.چنين رسانه‌اي ناچار به عضوگيري از ‌گروه‌ها و دسته‌هاي مختلف سياسي است و مجبور است مثل احزاب بر اساس موج‌هاي اجتماعي و سياسي حركت كند.


پس با اين تعريف اين رسانه ديگر نمي‌تواند رسانه ملي باشد بلكه بيشتر رسانه دولتي است.
البته كلمه ملي هم بار معنايي دارد هم بار حقوقي ومحتوايي و وقتي يك رسانه ملي است كه بازتاب خواسته‌هاي ملت ‌باشد.با وجود انتقادهايي كه به صدا و سيما مي‌شود اما من احساس مي‌كنم در دوران رياست آقاي ضرغامي در حد بضاعت و امكان اجتماعي و سياسي كه در جامعه ما وجود دارد سعي شده كه صدا و سيما به اين تعريف نزديك ‌شود.


اما در همين زمان مديريت آقاي ضرغامي است كه براي اولين بار در تاريخ صدا و سيما برنامه‌اي به اين شكل و يك‌شبه توقيف مي‌شود.
باور كنيد تجربه <شب شيشه‌اي> به من نشان داد كه گاه سعه‌صدر سازمان صدا و سيما و مديران آن بسيار بيشتر از واكنش‌هاي بيروني در قبال برنامه‌ها است.برنامه‌هايي پخش مي‌شود كه مورد تاييد مديران صدا و سيما هست ولي فرداي آن روز واكنش‌هايي از جناح‌هاي سياسي صورت مي‌گيرد كه سازمان را در موضع انفعال و احتياط قرار مي‌دهد.شرايط كشور هم الا‌ن به گونه‌اي است كه متاسفانه <سعه‌صدر> قرباني <حساسيت> شده است بنابراين رسانه دولتي هم در اين شرايط احتياط بيشتري مي‌كند تا به عنوان عامل برهم زننده آرامش جامعه يا امنيت ملي شناخته نشود.البته من اين روند را در سازمان تاييد نمي‌كنم.صدا و سيما بيش از حد به واكنش‌هاي بيروني حساس شده و با هر واكنش اجتماعي كنش‌هاي خود را عوض مي‌كند، در حالي كه به هر حال بايد براي تغييرات يكسري مقاومت‌هايي هم صورت بگيرد.


مثلا‌ چه نهادهايي بيشتر صدا و سيما را تحت فشار قرار مي‌دهند؟ ‌
خيلي از تصميم‌گيري‌ها تنها به ظاهر از سوي صدا و سيما انجام مي‌شود و متاثر از مسائل ديگر است.ما يك دعواي حقوقي كوچك بين وزارت ارشاد و حوزه هنري را مطرح مي‌كنيم و تازه تريبون را هم در اختيار وزارت ارشاد قرار مي‌دهيم كه از خودش دفاع كند و نه حوزه هنري اما حتي در اين حد هم وزارت ارشاد برنمي‌تابد كه انتقاد را تحمل كند. بعضي نيروهاي سياسي و حتي اجتماعي هم همين‌طور. در برابر تغييرات در صدا و سيما مقاومت وجود دارد. حتي وقتي تلويزيون خودش سعي مي‌كند از اين پيله بيرون بيايد واكنش‌ها طوري است كه اعصاب مديران رسانه را فرسوده مي‌كند تا تصميمات عصبي و مقطعي بگيرند.


‌ آيا اين فشارها تنها در مورد بعضي برنامه‌هاي خاص وجود دارد؟ مثلا‌ پربيننده‌ترين بخش خبري صدا و سيما كه خبر بيست و سي است مدام در حال استهزا، مسخره‌كردن گروه‌هاي اصلا‌ح‌طلب، انتشار اخبار كذب و گزينش خبرها به سود اهداف خاص است. آيا درباره چنين برنامه‌اي هيچ فشار بيروني وجود ندارد؟
من هم مثل شما با لحن گفتن اين اخبار موافق نيستم. مثلا‌ يك بار در خبرشان به يكي از مقامات عالي كشور صفت <جوشكار> داده بودند كه به نظر من واقعا دور از شان است. اما اينگونه خط‌كشي‌هاي سياسي بيشتر در معاونت سياسي وجود دارد اما مثلا‌ در معاونت سيما كه آقاي ميرباقري مديريت آن را بر عهده دارند من مي‌توانم شهادت بدهم كه واقعا جناح‌بندي سياسي وجود ندارد.


حالا‌ كه تا مدتي در تلويزيون نمي‌توانيد كار كنيد؛ برنامه ديگري براي كار نداريد؟ ‌
‌با وجود تمام محدوديت‌هايي كه به تلويزيون تحميل مي‌شود اما من باز هم فكر مي‌كنم امنيت تلويزيون بيشتر از مطبوعات است. به هر حال ما مستقيما درگير ‌‌نيستيم اما در مطبوعات فضا براي كاركردن سخت‌تر است. ولي خيلي وقت بود كه دغدغه انجام يك كار ‌‌ژورناليستي نرم را هم داشته‌ام كه براي مخاطب و هنرمند بدنه باشد. با همين هدف هفته‌نامه‌اي به نام <گلدون> را آماده كرده‌ايم. 14 آذر هم كه سالگرد درگذشت زنده‌ياد علي حاتمي است تصميم داريم ‌‌مراسمي برگزار كنيم به ياد علي حاتمي و همزمان با آن انتشار نشريه‌مان را هم اعلا‌م كنيم